وبلاگ کارگری راه کارگری: اطلاعیه سومين نشست ايجاد تشكل سراسري كارگري در سوم آبان 93 در شهر سقز و بحث های موافق و مخالف این سلسه نشست ها …!

وبلاگ کارگری راه کارگر: به دنبال اولین نشست فعالان کارگری مدافع ایجاد 1938_nتشکل های مستقل کارگری در ایران در فروردین ماه 1393 در شهر سقز ، این مهم همچنان توسط فعالان گروهبندی های مختلف در ایران دنبال می گردد .نشست دوم در شهر کرج بر گزار گردید و ضرورت دنبال نمودن این مهم همچنان توسط فعالان کارگری داخل پی گرفته شد .آنان با انتشار ایمیل خود (vahdatkargary@gmail.com) در سطح سایت ها و رسانه های مجازی، خواهان گستردگی ارتباط فعالان کارگری برای دنبال نمودن این نشست و ضرورت ایجاد تشکل سراسری بر آمدند.


برپایه خبر دریافتی در روز شنبه سوم آبان 93 نیز سومین نشست نبز در شهر سقز در کردستان برگزار گردید.
در این نشست با توجه به وضعیت موجود در نظام سرمایه داری جهانی و بویژه اوج اعتراضات کارگری در ایران که در ماههای گذشته به این سو کم سابقه بوده است . پرورت برپایی بیشتر در ایجاد تشکل سراسری کارگران را پرمه=عنا و پر مضمون ساخته است . وبلاگ کانون مدافعان حقوق کارگران با انتشار اطلاعیه سومین نشست و تدارک برخی گفتگو ها با چهره های شناخته شده جنبش کارگری ما را از برپایی این نشست و نگاه این فعالان مطلع می سازد .
وبلاگ کارگری راه کارگر؛ ضمن استقبال از این طرح این مباحث ، به سهم خویش در دامن زدن به این مباحث یاری میرساند

اطلاعیه
سومين نشست ايجاد تشكل سراسري كارگري در روز شنبه سوم آبان ماه در شهر سقز بر گزار شد
http://www.kanoonm.com/1515

در اين نشست ضمن تاييد فعاليت‌هاي قبلي در دو نشست گذشته و ضرورت تداوم آن ، بر گسترش هر چه بيشتر اين تلاش‌ها در جهت ايجاد تشكل سراسري تاكيد شد.
هم چنين ضمن بررسي و بحث در باره شرائط موجود در نظام سرمايه داي جهاني و همچنين تحركات اين نظام در چنين شرائطي در منطقه خاورميانه و به خصوص ايران ، بر ضرورت بيشتر در ايجاد تشكل سراسري كارگران تاكيد شد و مسائل زير مورد بررسي و تاييد قرار گرفت .
1- تغیيرات اوضاع منطقه وايجاد گروه‌هاي مسلح حفظ نظام سرمايه داري نظير داعش و مزدوران مسلحي همانند آن و سركوب نيروهاي مستقل ومترقي و كارگري در منطقه، ضرورت ايجاد تشكل سراسري كارگري را بيشتر نمايان مي‌كند.
2- توافق‌هاي اخير ميان حكومت‌گران در ايران و نظام جهاني سرمايه‌داري و گسترش هر چه بيشتر ساز و كارهاي استثماري، ورود شركت‌هاي بين‌المللي، بر ضرورت هر چه بيشتر استثمار نيروي كار تاكيد دارد. دفاع بي چون و چراي دولت‌مردان از نظم و نظام سرمايه‌داري در سال گذشته كاملا مشهود و غيرقابل انكار است و در نتيجه در اين ميان اتحاد و همبستگي نيرو‌هاي كارگري در اين زمينه ضرورت خود را بيشتر نشان مي‌دهد.
3- اعتراضات وسيع كارگري در دوره‌ی اخير نظير اعتراضات در پارس جنوبي و صنايع پتروشيمي، صنايع و معادني نظير بافق و معدن سنگرود، و همچنين اعتراضات در لوله‌سازي صفا، واگن پارس و كاشي گيلانا و… بيانگر آن است كه هر روزه تضاد‌هاي نيروي كار و حافظان نظام سرمايه‌داري بيشتر و حادتر مي‌شود و در كنار آن تحميل حداقل دستمزد زير خط فقر بر كارگران و غارت اموال كارگران در سازمان تامين اجتماعي ، بر ضرروت دفاع هماهنگ از حقوق كارگران تاكيدي مجدد است.
4- تحركاتي نظير اسيد‌پاشي به صورت زنان براي ايجاد جو ارعاب و مقابله با آزادي زنان و خانه نشين كردن آنها است. ما ضمن محكوم كردن اين اعمال خواهان مقابله با چنين اعمالي به صورت سراسري هستيم. از نظر ما اين اعمال سازمان‌يافته و حساب شده است تا جو ارعاب و سركوب را هر چه بيشتر گسترش دهند.
5- حاضرين در اين نشست ضمن تاكيد بر ضرورت پيشرفت تشكل‌هاي كارگري متناسب با درجه رشد و جنبش كارگري تاكيد داشتند كه ايجاد تشكل سراسري كارگري در اين مرحله از پيشرفت جنبش كارگري اجتناب‌ناپذير است و اين امر متكي بر نقد و بررسي عميق از فعاليت‌هاي گذشته تشكل‌هاي كارگري است و هيچگونه تقابلي با تشكل‌هاي موجود كارگري ندارد .
نظرات و پيشنهادات خود را به ايميل زير براي ما بفرستيد vahdatkargary@gmail.com

=====================

گفتگو با محمود صالحیMsalehi2
پیرامون ضرورت برپایی تشکل سراسری و مستقل کارگران ایران
سکتاریستها برعلیه تشکل سراسری تبلیغات منفی می کنند (مصاحبه با محمود صالحی)
تاریخ انتشار: نوامبر 9, 2014 –
محمود صالحی برای تمام فعالان و حامیان جنبش کارگری ایران نامی آشناست. او یکی از فعالان به نام جنبش کارگری از شهر سقز است و تاکنون بارها برای دفاع از حقوق طبقه کارگر، توسط نیروهای امنیتی مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. وی علاوه بر اینکه یکی از اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری است، یکی از شرکت کنندگان در نشست هایی که هدف خود را “ایجاد تشکل سراسری کارگری” اعلام کرده اند هم هست. به همین خاطر کانون مدافعان حقوق کارگر با او گفتگویی انجام داده است. صالحی در این گفتگو، درباره مسائلی که در رابطه با تشکل سراسری کارگری مطرح است، توضیحاتی داده است که می تواند بسیار راهگشا باشد. متن مشروح مصاحبه در ذیل آمده است:
1– دستاورد جنبش کارگری از سال 82 تا سال 92 چیست؟
صالحی: با تشکر از اینکه این مصاحبه را تشکیل دادید و با درود به خدمت خوانندگان شما. جنبش کارگری ایران در چند سال گذشته با توجه با سرکوب های عریانی که توسط نیروهای امنیتی علیه او صورت گرفته دچار فراز و نشیب های زیادی شده و هر بار خود را سازماندهی کرده و به مبارزه علیه نظم سرمایه ادامه داده است؛ طبقه کارگر می رود تا تشکل های خود را تشکیل و برای مقابله با نظم سرمایه آماده ترشود. طبیعتا” طبقه کارگر در عرصه مبارزه در چند سال گذشته رشد قابل ملاحظه ای داشته بر همین اساس است که امروز نوک حمله حامیان سرمایه به طرف اوست. فعالیت های کارگری امروز با دهه 80 بسیار متفاوت است. طبقه کارگر ایران امروز بیشتر به امر مبارزه روی آورده است و بدون توجه به آن همه فشار امنیتی که به فعالان او تحمیل شده هنوز از تمام جنبش های اجتماعی موجود فعال تر است و هر روز ما شاهد اعتراضات گسترده کارگران در سطح کشور هستیم. وظیفه کارگران آگاه و فعالان این است که به اعتراضات کارگری سمت و سو دهند تا به خواست و مطالباتشان برسند.
2– تشکل مستقل کارگری چیست؟
صالحی: تشکل مستقل کارگری یا به قول ما خودساخته به تشکلی خواهند گفت که بدون اجازه از ارگانهای دولتی و کارفرمایان تاسیس میشود. تشکل خود ساخته کارگری تشکلی است که تمام فعالیت هایش بنابه تصمیم جمعی ( مجمع عمومی) صورت می گیرد و کارگران بانی تدوین اساسنامه و فعالیت روزانه آن هستند. تشکل خودساخته کارگری تشکلی است که تنها برای منافع طبقه کارگر مبارزه می کند. تشکل خود ساخته کارگر بر اساس تصمیم جمعی فعالیت های خود را سمت و سو می دهد. تشکل خودساخته کارگری منافعی جدا از منافع طبقه کارگر ندارد. تشکل خود ساخته کارگری هیچ وقت با کارفرمایان از در سازش و مماشات وارد مذاکره نخواهد شد. تشکل خودساخته کارگری اجرا کننده مصوبات مجمع عمومی کارگری است و در نهایت یک تشکل ضد سرمایه داری و کارمزدی است. تشکل خود ساخته کارگری حامی محرومان جامعه و خواستار برابری است و…..
3– شما یکی از شرکت کنندگان جمع “ایجاد تشکل سراسری کارگری” هستید، هدف این جمع از ایجاد یک تشکل جدید سراسری چیست؟
صالحی: در واقع من شخصا” یکی از شرکت کنندگان آن جمع سراسری هستم و سالهاست برای یک ظرف بزرگ تر مبارزه و در حد توان خویش جهت بستر سازی یک تشکل سراسری همراه دوستان کارگرم اقدام کرده ایم.هدف ازایجاد یک تشکل جدید را برای تقویت و پیش برد جنبش کارگری می دانم، به همین دلیل در این نشست و نشست های مشابه شرکت خواهم کرد. همچنان که کارگران و فعالان جنبش کارگری اطلاع دارند، کارفرمایان و حامیان آنان هر روز برای اینکه بیشتر طبقه کارگر را استثمار کنند، ده ها تشکل و نهاد ضد کارگری تشکیل می دهند و افراد آگاه به قوانین کار را اجیر می کنند تا به کارفرمایان آموزش دهند که چطور می شود کارگر را بیشتر استثمار کرد. حتی در چند سال گذشته از طرف وزارت کار کسانی با حقوق و مزایا خوب راهی مناطق مختلف کشور شدند تا به کارفرمایان آموزش دهند که چطور با کارگران خود قرارداد منعقد کنند، تا به کارگردر پایان کار هیچ حقی تعلق نگیرد. طبقه کارگر هم برای مقابله با این انسجام کارفرمایان باید خود را منسجم و تشکل های خود را تشکیل دهد. ما در چند سال گذشته شاهد آن بودیم که آن چند تشکل و یا کمیته های کارگری که توسط خود کارگران تاسیس شدند، مورد بیرحمانه ترین حمله نیروهای امنیتی قرار گرفته و همین امروز که من دارم با شما مصاحبه می کنم ده ها کارگر به اتهام تشکیل کمیته و یا تشکل کارگری در زندان بسر می برند و یا برای صدها کارگر پرونده سازی شده و پرونده آنان در مراجع قضایی مفتوح و هر زمان نیروهای امنیتی بخواهند آنان را بازداشت می کنند. در واقع باید گفت که حامیان سرمایه می خواهند با این سرکوب ها طبقه کارگر را مرعوب و آنان را خانه نشین کنند. اما ما شاهد هستیم که اگر یک تشکل و یا یک کمیته سرکوب شود، ده ها تشکل و یا کمیته کارگری دیگر تشکیل خواهند شد و هیچ وقت این خواب سرمایه داران به واقعیت تبدیل نخواهد شد. هدف از ایجاد این تشکل برای مبارزه با هر گونه نابرابری است که امروز در جامعه ما وجود دارد و طبقه کارگر آن را با گوشت و پوست لمس کرده است. تشکیل هر گونه تشکل کارگری که به خواست و اراده خود کارگران تشکیل شود، طبقه کارگر را یک قدم به مطالباتشان نزدیک می کند.
4–روابط این تشکل جدید که می خواهید آن را تاسیس کنید با تشکل های مستقل کارگری چگونه خواهد بود؟
صالحی: تشکلی که ما به دنبال آن هستیم در تقابل با هیچ یک از تشکلها و کمیته های خودساخته کارگری تاسیس نمی شود و اگر امروز کسانی علیه شرکت کنندگان این جمع به تبلیغات گسترده علیه ما اقدام کردند، این نشانه کم لطفی آنان است. ما اعلام کردیم وباز هم اعلام خواهیم کرد، تشکلی که ما به دنبال آن هستیم در تقابل با هیچ یک از آن تشکلها خود ساخته کارگری نیست و نخواهد بود. بنابراین ما از همه تشکلها و کمیته های کارگری که در چند سال گذشته با اراده خود کارگران تاسیس شده اند می خواهیم که ما را یاری کنند و از تجربیات خودشان ما را بی نصیب نگذارند. طبیعتا” میلیون ها کارگر در ایران تشکل ندارد و اگر ده ها تشکل دیگری هم تاسیس شود هنوز نمی تواند کلیه کارگران ایران را تحت پوشش خود قرار دهد.
5 – تاکنون سه نشست داشته اید، این نشستها چگونه بوده؟ لطفا” در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
صالحی: ما سالهاست که به دنبال یک تشکل سراسری هستیم و حتی زمانی که کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری تاسیس شد، هدف از تشکیل آن کمیته هم در راستای بستر سازی و کمک به ایجاد تشکل های کارگری بود. به استناد آن اصل شخص من عضو کمیته هماهنگی شدم. ( مراجعه به بند یک از ماده 4 اساسنامه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری) یعنی من اعتقاد دارم که طبقه کارگر باید دارای تشکل سراسری خود باشد تا بتواند به اتکا به آن تشکل خواست و مطالبات خود را به کارفرمایان و حامیان آنان دراین شرایط تحمیل کنند. با توجه به گستردگی جنبش کارگری در ایران و پراکندگی آن جنبش، در چند سال گذشته ده ها کمیته و چند تشکل در محیط کار تاسیس شدند. تشکیل آن کمیته ها و آن چند تشکل در محیط کارتوانسته تنها چند درصد ازکارگران را تحت پوشش قرار دهند. به این دلیل ما همیشه به دنبال ایجاد یک تشکل سراسری بوده و هستیم. در این راستا و با این هدف در چند سال گذشته افرادی زیادی از کارگران و فعالان کارگری در بحث های که صورت گرفته روی این اصل تاکید می کردند که باید یک ظرف بزرگ تر تاسیس گردد. نتیجه بحثها و نشست های که در چند سال گذشته فیمابین فعالان کارگری صورت گرفته بود منجر به اولین نشست تعدادی از کارگران و فعالان کارگری شد که درفروردین ماه سال 1393 در شهر سقز برگزار شد و به دنبال آن یک نشست دیگر در شهر کرج برگزارگردید. نشست سوم هم که در روز شنبه مورخ 3/8/93 در شهر سقز برگزار شد با اکثریت آرای مطلق به آن رای دادند که باید فعالیت هایمان را گسترده تر کنیم تا اینکه بتوانیم در آینده نزدیک تعداد زیادی از کارگران ایران را در نشست بعدی همراه داشته باشیم.
6 – اما تعدادی از فعالان کارگری با تشکیل این تشکل سراسری موافق نیستند؟
صالحی: به نظر من این خیلی طبیعی است که تعدادی از فعالان کارگری با تشکیل این تشکل مخالفت کنند. چون در این مورد سکتاریسم و فرقه گرایی حکم می کند نه یک نظر شخصی. یکی از مشکلات عدیده ما کارگران فرقه گرایی و سکتاریسم است که امروز کلیه تشکل های موجود را آلوده کرده است. جمعی که در چند نشست گذشته شرکت کردند این مورد را به خوبی مورد بحث قرار دادند و ما می دانیم که تعدادی از فرقه ها مخالف سرسخت ما هستند و در چند ماه گذشته مرتبا” علیه این جمع تبلیغات گسترده ای را شروع کردند. جمع ما آماده است تا با آنانی که مخالف تشکیل یک تشکل سراسری هستند هم نشست داشته و در این مورد صحبت کنیم. بر همین اساس در دومین نشست، ما مصوب کردیم که یک آدرس ایمیلی انتشار دهیم تا کسانی که مایل هستند با این جمع در ارتباط باشند با ما هماهنگی لازم را به عمل آورند.
7 – جمعی از فعالان اظهار می کنند که تشکل کارگری در محیط کار تاسیس می شود، نظر شما چیست؟
صالحی: کاملا” من هم با این نظر موافقم و می دانم که تشکل کارگری در محل کار تاسیس می گردد. اما به نظر شما این آزادی وجود دارد که طبقه کارگر در محیط کارش اقدام به تاسیس تشکل ها خود کند؟ به نظر من این آزادی وجود ندارد تا کارگران یک صنف در محل کارشان اقدام به تشکیل تشکل های خود کنند. حتی مسئولان تشکل های زرد در ایران اعلام کردند که در ایران تنها 630 هزار نفر کارگر عضو تشکلهای دولت ساخته هستند. با توجه به اظهارات خود مسئولان تشکل های دولت ساخته، حتی کارگران حق ندارند تشکل های دولت ساخته را هم در محل کار تشکیل دهند و از همان اساسنامه وزارت کار استفاده کنند. ما کارگران به این امر واقفیم که طبقه کارگر را باید در محل کار و زیست متشکل کرد. اگر امروز کارگران با توجه با سرکوب ها نمی توانند در محل کار تشکل های خود را تاسیس کنند و در محل زیست هم آن محله های کارگری که در سالهای گذشته وجود داشت امروز در دنیای واقع وجود ندارد باید چکار کرد؟ اگر آن افراد مخالف، به واقعیت های جامعه ما خوب نگاه کنند و از چهار چوب فرقه خود یک روز دور بمانند، در صفوف ما قرار می گیرند و با ما همکاری خواهند کرد.ما با کمال میل با آنان صحبت خواهیم کرد و اگر مواضع آنان در مورد جنبش کارگری درست باشد ما پشت سر آنان قرار خواهیم گرفت و این عمل را با افتخار انجام می دهیم.
8 – به نظر شما کمیته های که تا امروز تشکیل شدند در محل کار طبقه کارگر تاسیس شدند یا در محل زیست؟
صالحی: شما به یک نکته خوبی اشاره کردید و این سئوال شاید برای خیلی ها پیش بیاید. در پاسخ به این سئوال باید عرض کنم که هیچ کدام از کمیته های موجود در محل کار طبقه کارگر به وجود نیامده و همگی خارج از محل زیست هم بوده اند. اگر ما به بدنه این کمیته ها توجه کرده باشیم هر کدام از اعضای این کمیته ها در شهر و یا در منطقه ای زندگی می کنند. بنابراین تشکیل همین کمیته ها خیلی به طبقه کارگر کمک کرده و من صادقانه می گویم که تشکیل این کمیته ها در چند سال گذشته توانسته بستر سازی کنند تا امروز کارگران به دنبال ظرف بزرگتری باشند.
=======================

گفتگو با سید علی حسینی عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد به تشکل های کارگری و یکی از شرکت کنندگان در این نشست سوم
********
تشکل سراسری کارگری به تقویت تشکلهای دیگر کمک می کند
تاریخ انتشار: نوامبر 10, 2014 –

http://www.kanoonm.com/1546#more-1546

از ابتدای امسال و در میان فعالان کارگری، سه نشست در شهرهای کرج و سقز برگزار شده است. شرکت کنندگان در این نشست هدف خود را “ایجاد تشکل سراسری کارگری” اعلام کرده اند. این مساله باعث شد تا در میان فعالان و حامیان جنبش کارگری بحث هایی شکل بگیرد. در همین رابطه با سید علی حسینی، عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد به تشکل های کارگری و یکی از شرکت کنندگان در این نشست گفتگویی انجام شده است. وی در این رابطه به پرسش های سایت کانون مدافعان حقوق کارگر در رابطه با “تشکل سراسری کارگری” پرداخته است.

1– دستاورد جنبش کارگری از سال 82 الی 92 چیست؟
حسینی: جنبش کارگری از سال 82 به بعد رشد قابل ملاحظه ای داشته است. در فاصله زمانی این مدت چند تشکل کارگری و ده ها کمیته کارگری به وجود آمده که هر کدام به سهم خود در راستای رسیدن طبقه کارگر به خواست و مطالباتشان کمک های شایانی کرده اند. ما شاهد هستیم که امروز ده ها کارگر به اتهام عضویت در کمیته های کارگری و تشکل های مستقل کارگری به زندان محکوم شدند و یا برای آنان پرونده تشکیل دادند.
2– تشکل کارگری مستقل چیست؟
حسینی: تشکل های مستقل هیچ وقت از نهاد های دولتی جهت تشکیل اجازه نمی گیرند و آن تشکل مستقل با اراده جمع اساسنامه خود را تصویب و آن را جهت اجرا به هیئت مدیره منتخب واگذار می کنند.
3– شما یکی از شرکت کنندگان جمع ایجاد تشکل سراسری کارگری هستید، هدف این جمع از ایجاد یک تشکل جدید سراسری چیست؟
حسینی: هدف ازایجاد تشکل سراسری برای ایجاد همبستگی کلیه کارگرانی است که با هر شکل استثمار طبقاتی مخالف هستند. ایجاد تشکل سراسری به معنای آن است که کارگران را در آن متشکل و برای مبارزه با کل نظام سرمایه داری بعنوان یک طبقه واحد حرکت کنند.
4– تشکل جدید رابطه اش با تشکل های دیگر کارگری چیست؟
حسینی: من شخصا” عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری هستم و این را وظیفه خود می دانم که به تمام کارگران و فعالان کارگری که می خواهند هر گونه تشکل تشکیل دهند به آن کمک کنم. این مساله در اساسنامه کمیته هماهنگی به تصویب رسیده است. این تشکل هم جدا از این قاعده نیست و ما باید برای تشکیل آن کمک کنیم. اما به نظر من،تشکیل این تشکل هیچ گونه مشکلی برای تشکلها و کمیته های موجود به وجود نمی آورد، بلکه آنان را تقویت خواهند کرد.
5 – تاکنون سه نشست داشته اید، این نشستها چگونه بوده؟ لطفا” در این مورد توضیح دهید؟
حسینی: بحث تشکیل تشکل سراسری به این روزها مربوط نیست بلکه از چند سال گذشته روی آن بحث های زیادی شده. اما در بهار امسال عملا” یک نشست در میان فعالان کارگری در شهر سقز برگزار شد و همگی به این نتیجه رسیدند که جهت سامان دهی به صحبت های گذشته باید با هم نشست داشته باشیم و از کلیه کارگران و فعالان کارگری دعوت شود تا در این نشست ها شرکت کنند. بر همین اساس نشست دوم در شهر کرج برگزار شد و در آن نشست مصوب شد تا آدرس ایمیلی به جامعه معرفی شود که فعالان و کارگرانی که مایل هستند در نشستها شرکت کنند از طریق این ایمیل با ما تماس حاصل کنند. نشست سوم هم در شهر سقز با شرکت تعدادی از نمایندگان کارگران برگزار شد که در نتیجه مصوب گردید که یک اطلاعیه صادر شود، آن اطلاعیه در دنیای مجازی انتشار دادیم تا کارگران و فعالان جهت نشست بعدی به ما بپیوندند.

========================

اراده گرایانه نمی توان »تشکل سراسری کارگری» را برپا کرد

عطا خُلقی دوشنبه ١٩ آبان ۱۳۹۳

اخیراً از سوی عده ای، نشستی صورت گرفته است که به آن عنوان: ”سومین نشست ایجاد تشکل سراسری کارگری”، داده شده است. گویا در طول ماه های اخیر دو نشست دیگر از همین نوع و با شرکت همین عده برگزار شده و قرار است همین عده بعداز یکی دو نشست دیگر، ایجاد و برپایی ”تشکل سراسری کارگران ایران” را اعلام نمایند! اینکه شرکت کنندگان این جلسات چه کسانی هستند و در جلسات تاکنونی شان چه گذشته است و در جلسات احتمالی آتی شان چه خواهد گذشت، پاسخ های روشنی می طلبند که لابُد ”مبتکران” برپایی چنین تشکلی برای هریک از این سوالات و کلی ابهام و سوال دیگر پاسخ دارند.
شکی نیست که شکل گیری تشکل سراسری کارگری در برابر عملکرد متحد سرمایه و کارفرما و دولت، امری است بسیار ضروری که باید در تلاش برای فراهم سازی ملزومات ایجادش تعجیل داشت. اما نکته مهم این است که چنین تشکلی، با چه تعریفی و در تعقیب چه اهدافی و به چه ترتیبی و با چه مختصاتی باید شکل گیرد و راه افتد!
با توجه به نکته مهمی که به آن اشاره شد، باید از کسانی که پای ایجاد ”تشکل سراسری کارگران” رفته اند، پرسید: چنین تشکلی که ”در راه است”، نتیجه چه پروسه ای و محصول چه شرایطی و برآیند چه سطحی از بهم پیوستن تشکل های موجود و شبکه فعالان کارگری در محیط های کار و در مقیاس سراسری است؟
آیا چنین تشکلی، برآیند اکثریت تشکل های کوچک و بزرگ شکل گرفته تاکنونی است؟! آیا اساساً آنقدر تشکل کوچک و بزرگ در محیط های کار ایجاد شده اند تا از هم خط شدن و بهم پیوستن شان ظرف بزرگتری بنام تشکل سراسری کارگران بوجود آید؟
آیا چنین تشکلی از دل یک مبارزه زنده برای تحقق مطالبات سیاسی و اقتصادی همین امروز کارگران برمی خیزد؟ آیا اساساً از دل مبارزات پراکنده تاکنونی باندازه قابل توجهی ارگان های نمایندگی کارگران در محیط های کار، بیرون آمده اند تا در ایجاد تشکل سراسری به آنها متکی بود؟ مثلاً، بعداز مبارزات موفق کارگران پتروشیمی خرمشهر، فولاد قروه، معدن بافق و…، کارگران این مراکز توانسته اند در محیط های کارشان (باهرنامی) تشکل های پایداری بوجود آورند تا در پیوند و هماهنگی با تشکل های دیگر و شبکه محافل کارگری، در پی ریزی پیکر تشکل سراسری نقش داشته باشند؟
حرفی دراین نیست که رویارویی با سرمایه و دولت، تشکل و سازمان گسترده خود را می خواهد. – سازمانی رزمنده و مستقل از دولت و غیروابسته به احزاب و متکی به مکانیسم های خاص خود و برخوردار از حمایت همه جانبه وسیع ترین توده های کارگری! – به این اعتبار کسی نمی تواند ضرورت برپایی بدون تأخیر چنین تشکل و سازمانی را نادیده بگیرد، اما واقعیت این است که چنین سازمانی کارگری در قد و قواره ای سراسری، نه در خلاء و نه خودبخودی و نه به اراده صرف کس یا کسانی بوجود نمی آید. تشکل سراسری محصول مبارزه جدی و جاری و نتیجه همراه شدن و پیوند تشکل ها و شبکه های فعال کارگری در محیط های کار و صد البته دخالتگری فعال پیشروان کارگری است!
بنابراین مادام که مراکز کار و تولید و ارائه خدمات، در حد قابل توجهی صاحب تشکل محیط کار خود نشده باشند و شبکه محافل کارگری بهم مربوط نشده باشند و مبارزات پراکنده جاری درحد مطلوبی هماهنگ و یک کاسه نگردیده باشند، زمینه برپایی ایجاد تشکل سراسری فراهم نمی شود و هر تلاشی با هر نیتی صورت گیرد، تعبیر دیگری پیدا خواهد کرد.
در واقع تشکلی که چنان مسیری را که به آن اشاره شد نپیموده باشد و تنها به اراده عده معدودی هویت یافته باشد، حتی اگر موجودیت اش هم اعلام شود؛ فراتر از تشکل های تاکنون موجودی که ”برای ایجاد تشکل های کارگری” تلاش می کنند، نخواهد رفت و در بهترین حالت در همان سطح اما با نامی دیگر درجا خواهد!
طبعاً این آرزوی هر کارگر و فعال کارگری و انسان برابری طلبی است که طبقه کارگر در قد و قامت استوارتری و با تشکل سراسری و قدرتمندش در برابر سرمایه و حامیان و حافظانش ظاهر شود و برای مطالبات همه جانبه اش بجنگد. اما برای دست یافتن به چنین تشکلی سراسری و قدرتمند، از بیراهه نمی توان رفت. ایران یک جمعیت کارگری چند ده میلیونی دارد و تشکل قدرتمندی که بتواند در هر شرایطی اراده این توده وسیع و منافع طبقاتی شان را نمایندگی کند، نمی تواند در غیاب رأی و نظر آنان برپا گردد. نمی توان اراده گرایانه و توسط عده ای از بالای سر این میلیونها کارگر بنام آنها و برای آنها تشکل سازی کرد!
برپایی تشکل سراسری کارگران و اعلام موجودیت آن، بدون دخالت وسیع ترین رأی و نظر توده کارگران (بویژه کارگران مراکز کلیدی کار و تولید و خدمات)، بدون رأی و نظر کارگران پیشرو و خوشنام و دخالتگر دیگر محیط های کار، بهرجایی هم برسد؛ به سرانجام مطلوبی نخواهد رسید.
باید توجه داشت که: فراخوان به ایجاد هر تشکلی بدون فراهم شدن ملزوماتش، حتی اگرهم شکل بگیرد؛ هیچ تضمینی به برداشتن گام هایی جدی و مؤثر نمی دهد و نباید به ادامه کاری اش هم امیدوار بود. چنین تشکلی با چنان ساختاری، درهر تندپیچی و با اختلاف سلیقه هر دونفری از فراخوان دهندگان و اداره کنندگانش، به سرعت به بستری برای کشمکش های غیرلازم و بگو مگوهای بی حاصل و تسویه حساب های شخصی تبدیل می شود. کاری نکرده بی خاصیت می گردد و اگر آب نشود و به زمین فرو نرود یا بجایی وابسته نگردد و به فساد کشیده نشود، طولی نخواهد کشید که جز اسمی از آن باقی نخواهد ماند. اصالت و قابلیت هر تشکلی برای پیشبرد امر مبارزه سراسری، منوط به این است که چنین تشکلی از دل یک مبارزه جدی و جاری و در توازن قوای معینی و طی پروسه ای و با دخالت مستقیم آن کسانی که در بطن مبارزه روزمره به عنوان مبلغ و محرک و سازمانده و هماهنگ کننده امر مبارزه، ایفای نقش می کنند؛ شکل گیرد!
یک تشکل واقعی سراسری کارگران، از دل یک مبارزه سراسری و در جریان راه افتادن یک جنبش مطالباتی زنده و واقعی کارگری با دخالتگری فعال تشکل های کارگری موجود و شبکه های محافل کارگری، بیرون می آید؛ نه به اراده عده ای که حتی ممکن است برخی از آنها با فعل و انفعالات درونی محیط های کار و زندگی کارگران و درد و رنج شان و جدال و کشمکش های شان با کارفرما و دولت بیگانه اند!
عطا خُلقی ۴ نوامبر ۲۰۱۴
========================================

درباره تشکل سراسری کارگران

چند کارگر ضد سرمایه داری
دوشنبه ١٩ آبان ۱۳۹۳

مقدمه:
محرک نوشتن این مطلب درک هر روز بیشتر ضرورت تشکل سراسری کارگران حول مطالبات سراسری روز این طبقه است، واقعیت این است که بارها این مطالبات نوشته شده اند اما هیچ کدام به ثمر ننشسته و تنها روی کاغذ ماندند بدون آنکه مورد توجه بدنه کارگری قرار بگیرند. بحث این است که، مطالبات این جنبش از ظرفیت مبارزاتی این طبقه است که مایه می گیرد. اگر امروز مطالبات کارگری در نازل ترین سطح مطرح می شود به این دلیل است که از پی تهاجمات و سرکوب های گسترده ی بورژوازی و ضرباتی که انواع گرایش های رفرمیستی به مبارزات این طبقه وارد نموده ، جنبش کارگری ایران امروز در موقعیتی بسیار ضعیف و فرومانده قرار گرفته است مشکل اینجاست که حلقه های جنبش کارگری هم اکنون اینجا و آنجا مطالبات مشترکی را بر زبان می راند اما چون حلقه های سرگردان جدا از همدیگر. اینجاست که دخالت پیشروان کارگری را می طلبد که دست به کار متشکل کردن حلقه های پراکنده ی این قدرت جنبش کارگری شوند. اصولا این رویکردی که در آن نهادهای کارگری با عناوین مختلف ایجاد می شوند و بعد از کارگران خواسته می شود تا در لوای آن ها به هم بپیوندند، رویکردی است که با سوخت و ساز جنبش کارگری همخوانی ندارد. جنبش کارگری در روند مبارزاتش بر علیه سرمایه متشکل می شود، اساسا اگر روند شکل گیری تشکل های کارگری، حتی تشکل های رفرمیستی را نگاهی بیندازیم می بینیم که این تشکل ها هم تنها با نفوذ گرایش های رفرمیستی در بستر مبارزات کارگری علیه سرمایه و به انحراف کشیدن این مبارزات امکان تحقق یافتند و با افول جنبش کارگری این تشکل ها هم از صحنه ی پیکار اجتماعی رنگ باختند و آنچه از آنان باقی مانده صرفا نقشی بر کاغذ است و بیانیه هایی که هر از چندگاهی صادر می شود.
ما، در این نوشته این تشکل ها و دم و دستگاه های پراکنده ای را که به هر نوع نام کارگری را یدک می کشند نه عامل قدرت مبارزه ی طبقه ی کارگر می دانیم و نه نمود آن. ما مبارزه طبقه ی کارگر را در نطفه های آن، نطفه های یک جنبش سراسری بر علیه سرمایه می بینیم که حلقه هایش از هم جدا مانده اند. اما این جنبش در ذات خود علیه صاحبان سرمایه و دولت سرمایه، در ماهیت خود بر مبنای مطالبات و خواست های کارگری و فراقانونی است. مثال عینی تمام این گفته ها را می توان از دل مبارزات کارگری جاری بیرون کشید. اما به هر حال این مبارزات خودپوی کارگری نیاز دارد که مدام از خود و ساز و کاری که در آن مبارزه می کند بیشتر و بیشتر آگاه شود. این مبارزه باید اعتلا یابد تا بتواند در هر گام با افق تر و متشکل تر گام بردارد و چشم انداز این را داشته باشد که برای مبارزه و متشکل شدن چه موانعی را باید از سر راه بردارد.
از سوی دیگر در این مسیر مقابله با رفرمیسم کهنه کاری که سال هاست جنبش کارگری را زمین گیر کرده است، ضروری است، برای گام برداشتن در پیکار سراسری شورایی علیه سرمایه نمی توان از کنار رفرمیسم چپ و راست گذشت. جنبش کارگری چیزی نیست که امروز متولد شده باشد و بخواهد در نوپایی گام های خود را بردارد. این جنبش، در ذات خود جنبشی بین المللی و دارای قدمتی به اندازه اولین نطفه های سرمایه داری است. جنبش کارگری ایران هم تاریخ پر پیچ و خم خود را پشت سر گذاشته است که امروز باید بتواند آن را بشناسد و این شناخت و نقد و آسیب شناسی را دستمایه ی مبارزه ی روز خود نماید. از این رو نقد عملی اثرات رفرمیسم راست و چپ در درون جنبش کارگری جایگاه خاص خود را دارد.
*************
مناسبات سرمایه داری بر بنیان تولید ارزش اضافه بنا نهاده شده، که هدفش از تولید فروش بوده و در واقع در آن آنچه که اهمیت دارد و در برنامه ریزی نظم اجتماعی تولید به حساب می آید به هیچ رو ارزش استفاده ی این محصولات و رفع نیازهای جامعه ی بشری نیست، بلکه در این نظام اقتصادی این کالا ها تنها محمل ارزش مبادله اند و تنها هدف تولید در این نظام، تولید ارزش اضافه و انباشت بیشتر سرمایه است و این سرمایه که به شکل توده ی انبوهی از کالا انباشت می شود باید بتواند در شکل وسائل و ابزار تولید که خود محصول کار انسان و کار مرده اند، کار زنده را ببلعد و باز ارزش اضافه تولید و انباشت نماید. در این ساختار اقتصادی نیروی کار مهم ترین کالایی است که خرید و فروش می شود. یعنی کالایی که به کار گرفتن آن تولید ارزش اضافه می کند، و تمام چرخه ی انباشت سرمایه را این کالاست که می چرخاند. بنابرین اکثریت افراد جامعه فروشندگان نیروی کاری هستند که اگر موفق به فروش این کالا نشوند امکان ادامه ی حیات نخواهند داشت و از قبل فروش نیروی کارشان است که امرار معاش می کنند. و این کالا توسط سرمایه (صاحب سرمایه) که اقلیت کوچکی هستند خریداری می شود تا در پروسه ی تولید به کار گرفته شود. سرمایه داران برای کم کردن زمان کار لازم یعنی کاری که هزینه ی بازتولید نیروی کار می شود تا فردا روز کارگر توان کار داشته باشد تمام تلاشش را می کند. کاستن بهای نیروی کار، یعنی پرداختن مزد هرچه کمتری به کارگر در حدی امکان پذیر است که امکان زنده ماندن حداقلی کارگر را فراهم کند و همچنین افزایش روز کار که هر دقیقه بیشتر بودن آن تولید ارزش اضافه و نتیجتا سود بیشتر برای سرمایه است نیز تا حدی امکان طولانی شدن دارد. اما در هر حال تلاش سرمایه برای هرچه بلند تر کردن طول روزکار و هرچه کمتر کردن دستمزد و نتیجتا افزایش هرچه بیشتر ارزش اضافه (مطلق) دستمایه ی اولیه ی قرن ها مبارزه ی طبقاتی بوده است. سرمایه می خواهد شیره ی جان کارگر را با هرچه طولانی تر کردن روز کار و کاستن هرچه بیشتر از دستمزد بمکد و از آن ارزش اضافه تولید و انباشت کند و کارگر در مقابل آن ایستادگی می کند. اما برای افزایش ارزش اضافه سرمایه راه دیگری را هم در مقابل خود می یابد و آن بالا بردن بهره وری نیروی کار یعنی کاستن از مدت زمانی است که در آن کارگر برای خودش کار می کند (کار لازم؛ یعنی به اندازه ی مزدش، به اندازه ی نیازی که برای باز تولید نیروی کار دارد) و افزودن به زمانی که در آن بدون دریافتی، صرفا ارزش اضافه تولید می کند. جان استوارت میل در کتاب نقد اقتصاد سیاسی می گوید: » جای تعجب است که کل اختراعات مکانیکی که تا به حال صورت گرفته از زحمت روزانه ی هیچ انسانی کاسته باشد» و دقیقا هم همین است چرا که هدف از به کار گرفتن ماشین در نظام سرمایه داری تنها و تنها بالا بردن بهره وری نیروی کار و افزایش تولید ارزش اضافه است. لذا سرمایه داران از تکنیک های پیشرفته و ابزار تولید جدید برای نیل به این هدف استفاده می کنند، بنابرین در سیر تحول نظام کار مزدی به مرور نسبت هزینه یا سرمایه ای که صرف خرید ابزار تولید می شود (سرمایه ثابت)، نسبت به سرمایه ای که صرف خرید نیروی کار می شود (سرمایه متغیر) فزونی می یابد. چرا که با بالا رفتن بارآوری کار هر کارگر سرمایه ی ثابت بیشتری را به کار می اندازد و ارزش اضافه ی بیشتری هم تولید می کند. و این نسبت (نسبت سرمایه ی ثابت به متغیر) به ارقام سرسام آوری رسیده است. بنابرین همچنانکه بارآوری کار افزایش می یابد، بخش هایی از نیروی کار از بخش مولد (یعنی تولید کننده ارزش اضافه) خارج شده و بنابرین برای سرمایه امکان به کار گرفتن غیر مولد آنان به بهای هرچه نازل تر ( به دلیل رشد لشگر ذخیره ی بیکاران) فراهم می شود. که اینان هر چند تولید ارزش اضافه نمی کنند اما در هر بخشی که فعالیت می کنند ملزومات توزیع و ادامه یافتن چرخه انباشت سرمایه را بر دوش می کشند.
هرچند که ذات سرمایه طلب می کند که هر روز برای تولید بیشتر، در ابزار تولید و خود پروسه ی تولید ابتکارات جدیدی ایجاد کند اما خود این کار باعث نزول نرخ سود می شود و سرمایه چاره ای ندارد جز اینکه بار این بحران های خودساخته را بیشتر و بیشتر بر شانه های کارگران در سرتاسر دنیا سرشکن نماید. چاره چیست؟ راهی جز این نیست که سرمایه نفی شود و الا سقوط نرخ سود و بحران هایی که یکی از یکی عمیق تر و پر دامنه دار تر می شوند از نظام کارمزدی جدائی ناپذیرند. اما نظام سرمایه داری هم به صورت خودبه خودی کالبد تهی نمی کند. تنها مبارزه طبقه ی کارگر علیه اساس و هستی این نظام است که می تواند طومار آن را با همه ی زوائد و دمل هایی که به شکل جنگ و آتش و خون از گوشه و کنارش بیرون می زند در هم پیچد. تمام جنگ هایی که در طول تاریخ نظام سرمایه داری قد علم کرده اند، اگرچه در ظاهر ارتباطی به نظام کارمزدی نداشته باشند، محمل تنازعات سرمایه های رقیب و تخریب سرمایه برای برون رفت از بحران خود ساخته ی نظام سرمایه داری بوده و هستند. در عین حال بخش عظیمی از ارزش های تولید شده توسط طبقه ی کارگر جهانی به حوزه های تولید تسلیحات سرریز می شود و در سرتاسر دنیا در خدمت باز کردن راه های ارزش افزایی هرچه بیشتر سرمایه قرار می گیرد، برای حمایت گروه های تروریستی و ارتجاعی استفاده می شود تا سرمایه های رقیب در میدان رقابت با یکدیگر بر سر سهم بری بیشتر از ارزش اضافه های تولید شده یا ایجاد امکان تولید ارزش اضافه ی بیشتر پشت میزهای مذاکره به توافق بنشینند و نتایج کشته شدن کارگران مزدی در این کارزار خونین را درو کنند. هزینه ی تمام این جنگ ها در تاریخ نظام سرمایه درای از جان و مال کارگران مزدی پرداخت شده است. ریشه و بنیان تمام فجایعی از این دست در رابطه ی تضاد آمیز کار و سرمایه است و طبقه ی کارگر نمی تواند نسبت به آن ها بی اعتنا باشد چرا که تمام ارکان زندگی اش را در بر گرفته اند. ایجاد فجایع زیست محیطی و تخریب تمام هستی و زیستگاه طبقه ی کارگر و فرزندان آن توسط سرمایه هم از همین شیوه ی تولید تضاد آمیز نشئت می گیرد.
» تولید ارزش اضافه اختراع سرمایه داری نیست در تمام نظام های طبقاتی، طبقه ی فرادست نیاز خود را از قبل نیروی کار طبقه ی فرودست به شکل ارزش اضافه تأمین کرده است، اما در تمام نظام های پیشین در هر حال کم یا زیاد این نیاز حدی بر تولید ارزش اضافه بوده است. و تنها شاخه هایی که در آن ها استثمار طبقه ی فرودست و منابع طبیعی به شکل حرص انگیزی تا سطح مکیدن شیره ی جان انسان و طبیعت پیش می رفت در حوزه های مستقیم تولید ارزش مبادله یعنی طلا و نقره بود. اما در نظام سرمایه داری تمامی حوزه های تولید محمل تولید ارزش مبادله است و لذا دست اندازی به تمام هستی انسان و طبیعت تا سطح نابودی این هر دو، ماهیت و ذات شیوه ی تولید سرمایه داری است.» از طرف دیگر در جایی مثل ایران که بهره وری نیروی کار نسبت به سطح جهانی آن پائین تر است، یعنی از جدید ترین تکنولوژی های تولیدی استفاده نمی شود، جبران این تفاوت با خرید نیروی کار ارزان و شبه رایگان، تحمیل گرسنگی هرچه بیشتر به نیروی کار، بیکارسازی و اخراج و ایجاد جو خفقان و سرکوب هرچه بیشتر و بیشتر نیروی کار رخ می نماید. و نرخ استثمار و در نتیجه نرخ اضافه اررزش های کلانی را برای صاحبان سرمایه به ارمغان می آورد. طبقه ی کارگر بنا به هستی طبقاتی خود در جدال کار و سرمایه به مبارزه کشیده می شود اما هرچه سطح اتحاد و تشکل یافتگی و سازمان یافتگی این مبارزه کمتر باشد، هرچه کمتر خود را شناخته باشد و هرچه کمتر علیه مناسبات نظام کارمزدی نشانه رفته باشد، هجوم و چپاول سرمایه هارتر خواهد بود. حاکمیت سرمایه داری در ایران برای حفظ مناسبات مدام با توسل به مذهب و ناسیونالیسم و خرافات از طرفی و با تبلیغ در مدح و ثنای دولت و قانون و اینکه دولت نماینده ی مردم است از طرف دیگر اذهان طبقه ی کارگر را از مسیر مبارزه علیه سرمایه دور می کند. (که بعد تر به آن بیشتر خواهیم پرداخت) دولت جمهوری اسلامی برای حفظ این شرایط و تحمیل اختناق و سرکوب هرچه بیشتر در مسائل شخصی و روابط خصوصی مردم نیز از هیچ دخالتی فروگذار نمی کند. هر حرکت کارگری حتی رفرمیستی را با انگ اخلال در امنیت ملی به بند و زندان می کشد و اخیرا هم با احکام قضائی که در ابتدا در پاسخ به شکایت خصوصی صاحب سرمایه صادر می شود و بعد وجه عمومی جرم هم با عنوان اخلال در تولید و لذا اقدام علیه امنیت ملی پیگیری می شود، با تمام حرکات خودپوی کارگری در برابر سرمایه مقابله می کند.
در چنین فضای اختناق آوری جمهوری اسلامی حتی اتحادیه و سندیکا سازی را هم که توسط سرمایه ی جهانی برای به سازش کشیدن و بند و حد زدن بر مبارزات کارگری و جلوگیری از خروج این مبارزات از چارچوب سرمایه داری استفاده و تبلیغ می شود را بر نمی تابد و از هر نوع تشکل کارگری و حتی تجمعات و گردهمایی های کارگری وحشت دارد، چرا که می ترسد به یک حرکت خودپوی ضد سرمایه داری تبدیل شود. همچنین فضای رفرمیسم راست و چپ هم سال هاست که بر جنبش کارگری ایران خیمه زده و برای به انحراف کشیدن مبارزات خودپوی کارگری از هیچ کوششی فرو گذار نکرده اند. در چنین شرایطی باید ببینیم که تحلیلمان از وضعیت مبارزات کارگری چیست و راهکار را در کجا می توان جستجو کرد.
مطالبات روز کارگری ملاط پیوند و اتحاد مبارزات کارگران در یک تشکل سراسری:
مبارزه کارگری ذاتی مناسبات کارمزدی است، چیزی نیست که از بیرون به درون طبقه ی کارگر پمپاژ شود، کارگر با استقرار مناسبات سرمایه داری برای افزایش دستمزد، شرایط مناسب و امنیت شغلی اش مبارزه می کرده است، جنبش این طبقه وجودش را با مبارزه علیه سرمایه آغاز کرده است، در این مبارزات به قدرت خود اتکا نموده و این قدرت را در میدان مبارزه ی طبقاتی به عرصه ی مصاف با بورژوازی کشانده است، این مبارزات ذاتا سیاسی اقتصادی است، یعنی در یک جمله باید بگوئیم کارگر همواره برای رفاه و آزادی مبارزه می کرده است. بر مبنای تضاد ذاتی نظام کارمزدی که در بالا به آن اشاره شد، جنبش کارگری به حکم هستی اجتماعی طبقه ی کارگر درونمایه ای ضد سرمایه داری دارد. بورژوازی تا جایی که کاردش ببرد از تحمیل فجیع ترین و وحشتبار ترین شرایط بر زندگی توده های کارگر در پیشگاه ارزش افزایی سرمایه ابایی ندارد. تنها چیزی که سدی در مقابل آن است مبارزه ی ذاتی طبقه ی کارگر علیه سرمایه است.
تمام آنچه گفته شد در راستای درک این نکته است که نظام سرمایه داری اکثریت عظیم توده های جمعیت جهان را تبدیل به فروشندگان نیروی کاری می نماید که راهی برای زندگی جز فروش نیروی کارشان ندارند، و در ادامه بنا به هستی و ماهیت خود شدید ترین بی حقوقی ها و سیه روزی ها را به این طبقه تحمیل می نماید تا چرخ انباشت سرمایه بگردد. این طبقه بنا به ماهیت و هستی خود در برابر این تهاجمات می ایستد اما در واقع آنچه که مطالبه ی این طبقه است پیروزی در این جنگ طبقاتی و بازگرفتن تمام حقوق انسانی خویش است. بدیهی است که ما به عنوان آحاد توده های طبقه ی خود در هر برهه و شرایط اجتماعی مطالباتی داریم که چند و چون آن ها را وضعیت روز مبارزه ی طبقاتی ماست که تعیین می کند. ما متناسب با وضعیت پیکار اجتماعی خود علیه سرمایه است که می توانیم بورژوازی را از برخی سنگرهای روزش به عقب برانیم و با عقب راندنش در این نزاع همیشه جاری بخشی از کار اضافه ی خود را به کار لازم تبدیل کنیم. طرح مطالبات برای ما یک گزینه ی مکتبی و عقیدتی نیست. جبر زندگی و فشار گرسنگی و محرومیت تحمیل شده از جانب سرمایه بر ماست. مطالبات کارگری همان هایی است که در تمام اعتراضات و اعتصابات بر زبان آحاد طبقه ی ما جاری است و بدیهی است که با ارتقای سطح مبارزات ما این مطالبات رشد می کنند و می بالند. بدیهی است که نظم سرمایه داری نمی تواند تمام مطالبات ما را برآورده سازد چرا که با ماهیت آن در تضاد است. نگاه کردن به اینکه این نظام تا چه حد امکان عقب نشینی در برابر خواست ما را دارد و سپس طرح کردن مطالبات به اصطلاح واقع بینانه و حداقلی! بر این مبنا، با سر سرمایه به مبارزه ی طبقاتی نگاه کردن است. این موضوع دقیقا مرز میان جنبش ضد سرمایه داری طیقه ی کارگر با رفرمیسم در طرح مطالبات است. رفرمیسم بر این باور است که هرچه کارگران سطح مطالبات روز خود را پائین تر آورند راه تحقق آن ها را بازتر و هموارتر می سازند. درحالی که چند و چون خواست های کارگری و چشم انداز حصول آن ها را تنها ظرفیت موجود مبارزه ی طبقاتی کارگران علیه سرمایه است که تعیین می کند.
سطح نازل معیشت، وضعیت رقت بار بهداشت و دارو و درمان و آموزش، روزانه کار های طولانی، فقدان هر نوع امنیت شغلی، شرائط مهیب سالمندان و معلولین و از کار افتادگان و خردسالان، وضعیت کودکان کار و خیابان، بی مسکنی، بی آبی، فجایع زیست محیطی، مردسالاری و ستم مضاعف علیه زنان، تبعیضات بشرستیزانه جنسی، کودک آزاری، خفقان، دخالت در تمام شئونات زندگی فردی، جنگ و کشتار، همه و همه معضلات دامن گیر توده های طبقه ی کارگر هستند. مطالبه ی طبیعی و انسانی ما تولید کنندگان تمامی ارزش های اجتماعی، یک زندگی مرفه و آزاد و فارغ از نیاز و دغدغه ی نیازها است. لذا ما خواست ها و مطالبات خود را هر چه جامع تر و رادیکال تر از دل مطالبات بر زبان ها جاری آحاد طبقه ی کارگر مطرح می کنیم اما می دانیم که در هر گام پیشروی مبارزات طبقاتی ما این خواست ها رشد می یابند تا ما را بیشتر و بیشتر به سمت محو بردگی مزدی و دستیابی تمام آحاد جامعه به یک زندگی انسانی و مرفه، فارغ از تضاد ها و تبعیض ها و بی حقوقی ها و فلاکت ها پیش برانند. از منظر ما معنای پیش کشیدن مطالبات این نیست که کارگر فشار گرسنگی خود را به گوش کارفرما برساند تا سرمایه احیانا لقمه نانی به سمت وی پرتاب کند، بحث بر سر مبارزه ی طبقاتی است. و وقتی ما خواست یک زندگی انسانی مرفه فارغ از نیاز را مطرح می کنیم، عملا کل نظام سرمایه داری را آماج حملات خود ساخته ایم. مسئله این است که هر کارگری در عمق همین جهنم حی و حاضر بردگی مزدی باید حصول این مطالبات را حق مسلم و مفروض خود ببیند. در تضاد آشکار با زاویه دید رفرمیسم باید تصریح کرد که طرح مطالبات به این شکل نه تنها شانس دستیابی به خواسته های عاجل کارگران را کاهش نمی دهد بلکه افزایش هم می دهد. زمانی که سرمایه و دولت سرمایه داری خود را با جنبشی متشکل حول این خواست ها مواجه ببیند قطعا دستپاچه در برابر مطالبات عاجل آنان عقب خواهد نشست. کوتاه سخن اینکه حد عقب نشینی بورژوازی وابسته به سطح مبارزه ی ماست و ما کار آگاهگرانه حول طرح و پیگیری این خواست ها را تبدیل به راهکاری موثر برای ارتقاء توان پیکار خود می کنیم.
تمام بی حقوقی ها و فشارهایی که بر طبقه کارگر به انحا گوناگون تحمیل می شود، ناشی از رابطه کار و سرمایه در نظام کارمزدی است. بنابرین این مطالبات فهرست مشخصی ندارند که مانند منشور از جایی شروع و به جایی ختم شوند. از جایی شروع می شوند و تنها زمانی خاتمه می یابند، که طبقه کارگر از زیر یوغ استثمار بیرون آمده باشد و خود برای تمام ارکان زندگی اجتماعی آزادانه تصمیم گیری کند و در پروسه کار و تولید به صورت جمعی شرکت نماید. کنترل کارگری را بر ارکان تولید در دست بگیرد و رفاه و آزادی را به نوع بشر باز گرداند. مقابله با حقوق های معوقه، افزایش دستمزد در حد یک زندگی انسانی، درمان رایگان، بیمه بیکاری فراگیر تا زمان یافتن شغل مناسب، مقابله با افزایش هزینه های حمل و نقل، مقابله با بالا رفتن قیمت اقلام مصرفی، مقابله با اخراج، مقابله با قراردادهای موقت و سفید امضا، افزایش امکانات رفاهی و درمانی، ایجاد اشتغال، مقابله با کم حقوقی مضاعف زنان، مقابله با تخریب محیط زیست، مقابله با محدودیت های فردی و اجتماعی (عدم دخالت در پوشش و نوع زندگی و …)، مقابله با فشار نیروهای سرکوب در مقابل اعتراضات کارگری (دستگیری ها و زندان ها)، مقابله با عدم امنیت شغلی ناشی از خصوصی سازی هاو …تنها بخشی از مطالبات روز ما در برابر هجوم هار سرمایه و در راه دستیابی به یک زندگی مرفه و آزاد است که می تواند ملاط پیوند این جنبش های پرا کنده باشد و توان پیکار این طبقه علیه سرمایه را ارتقا بخشد.
درباره ی شیوه ی تشکل یابی و سازمان
قصد ما نه ایجاد یک تشکل کارگری بلکه تلاش در راستای متشکل شدن جنبش همیشه جاری توده های طبقه مان است. میان این دو باید فرق قائل شد. مسئله نفس تشکل نیست بلکه مسئله جنبشی است که باید متشکل شود. صحبت از سازمان یابی ضد سرمایه داری جنبش جاری کارگری به این معناست که ما جنبش کارگری را در ذات خود ضد سرمایه داری می دانیم. این سرمایه و نمایندگان فکری و سیاسی و ایدئولوژیک آن است که به زبان فلسفه و سیاست و فرهنگ و اخلاق و مدنیت و هر چیز دیگر برای مهار و به بند کشیدن این جنگ خودانگیخته ی ضد سرمایه داری راهکارهای رفرمیستی دست و پا کرده اند و انواع رفرمیسم را بر جنبش کارگری تحمیل نموده اند. طبقه ی کارگر برای ارتقاء سطح مبارزاتش نیازمند تجربه اندوزی و آگاهی است، نیازمند شناخت تاریخ مبارزاتی خویش است. در نظام سرمایه داری در پی سال ها تسلط و گسترش افکار و قوانین و فرهنگ سرمایه در تمام ارکان زندگی بشر، گرایشات بورژوایی در بطن اذهان بخش های بسیار و افراد بسیاری از بدنه ی کارگری رخنه کرده است، اما در هر حال واقعیت کوبنده و عریان بردگی مزدی نیز که با وقوع بحران ها، در سرتاسر جهان هر روز مهیب تر می گردد گواه از فقر و فلاکت و عدم آزادی است که در آن » کارگر تنها آزاد است که تمام زندگی اش را در قبال یک کاسه آش بفروشد». بحث بر سر این است که پیشروان کارگری چگونه در ارتباط با هر تحرک این جنبش قرار می گیرند و راز و رمز نهفته در نظام سرمایه داری را بر آن افشا می کنند، چگونه سمت و سوی این تحرکات را ;که در نهاد خود اعتراضی برخاسته از تضاد کار و سرمایه است، به سمت مقابله با ریشه ی تمام مشکلات یعنی نظام کار مزدی باز بر می گرداند. ارتباط ارگانیک خود را با این تحرکات چگونه سازمان می دهد و حتی در شرایط برهوت و مرده وار عدم وجود این تحرکات، چگونه راه را از بطن تضاد موجود بیرون می کشد، و در آن گام بر می دارد. این پیشروان کارگری، از آسمان به زمین نیامده اند، در درون طبقه ی کارگر، و در دل مبارزات ذاتی این طبقه رشد و نمو می یابند، همچنانکه در فرایند کار کارگر نیاز به درس آموزی پیدا می کند و آنچه را که نیاز به یاد گرفتن آن دارد در همکاری با دیگر همکارانش و با مطالعه ی کتاب ها و به صورت موازی با به کار بستن آن در پروسه ی کار یاد می گیرد و صاحب تجربه می شود، در روند مبارزه ی طبقاتی او هم همین اتفاق می افتد و باید بیفتد. این که ما در مسیر مبارزه نیاز به گام گذاشتن بر شانه ی تجربیات تاریخی طبقه ی خود داریم، ما را وا می دارد، که بر سر مسائل مختلف روزمان به بحث بنشینیم، مطالبی را که وضعیت زندگی ما در نظام سرمایه داری را در ریشه ها تحلیل می کنند مطالعه کنیم و هم زمان در بستر پراتیک اجتماعی خود را به آزمون بکشیم و آبدیده کنیم. پیشروان کارگری، چنین کسانی هستند و اگر با هر انگ و مارکی از دل این مبارزه و از بدنه ی هستی اجتماعی طبقه ی خود جدا شوند، مسیر آنان از این منظر به انتها رسیده است. متشکل شدن جنبش کارگری برای این است که توده های کارگر، ظرفیت و توان پیکار خود علیه سرمایه داری را وارد میدان سازند. اما هر تشکلی که نام کارگری را یدک می کشد الزاما ظرف اعمال قدرت کارگران علیه سرمایه داری نیست.
تشکلی که قدرت پیکار طبقاتی را به دار قانون و نظم سرمایه حلق آویز می کند، نه تنها ظرف اعمال قدرت طبقاتی نیست بلکه برعکس ساز و کار کفن و دفن بنیان ضد سرمایه داری این جنبش است.
اندیشه های رفرمیستی به انحاء مختلف که بسیار گفته و نوشته شده است جنبش طبقه ی تحت استثمار علیه طبقه ی استثمارگر را به بند کشیده است، اندیشه های انحرافی ای که در برهوت آگاهی و نا امیدی های حاصل از مبارزه بر بستر واقعیت عینی زندگی طبقه ی کارگر جایگزین جنبش سراسری لغو کار مزدی شده اند، اعم از اندیشه های ناسیونالیستی و مذهبی، آنارشیستی و فاشیستی، که در اقصا نقاط جهان در مقاطع مختلف در درون طبقه ی کارگر طرفدارانی پیدا کرده اند. تمام این ها واقعیات دهشت بار زندگی اکثریت عظیم جمعیت جهان در خدمت انباشت سرمایه و شدیدترین استثمارها و بی حقوقی هاست. اما عرصه ی مبارزه ی ما هم در همین زمین رقم خورده است. قرار نیست هرگز و در هیچ مقطع زمانی بورژوازی که بنا به هستی و ماهیت طبقاتی اش در پروسه ی تولید اجتماعی از خون میلیاردها کارگر جهان تغذیه می کند، راه مبارزه ی ضد سرمایه داری را پیش روی طبقه ی کارگر بازبگذارد، هیچ یک از نهاد های جامعه ی مدنی و حقوقی آن این نقش را ایفا نمی کنند چرا که وظیفه و هستیشان دفاع از مناسبات نظام کار مزدی و قربانی کردن تمام طبقه ی کارگر و نسل های آتی آن در پیشگاه ارزش افزایی سرمایه و انباشت است. بنابرین مسیر مبارزه ی ما از دل همین بیابان برهوت نشو و نما پیدا می کند. و اولین و آخرین کلام آن که می باید در تمام مسیر این مبارزه مدام نو به نو زنده شوند، استقلال تمام عیار طبقاتی ما از بورژوازی است. این گفته در حرف آسان است اما در واقعیت مسیر تمامی چالش ها و تناقضات و خطا ها و اشتباهات خواهد بود. که باید مدام با همکاری و همفکری یکدیگر از دل آن بیرون بیائیم.
سرمایه ستیزی خودجوش جنبش کارگری نقطه ی عزیمت ما در سازمانیابی این جنبش است. این بنمایه ی سرمایه ستیز است که باید شکوفا شود، شاخ و برگ کشد و میدان داری کند. این کار در گرو آن است که اولا مدام با نقد ریشه ای تمام ارکان نظام سرمایه داری از قانون و سیاست و مدنیت و اخلاق و فرهنگ و باور ها و پرده گشایی از راز و رمز نظام سرمایه تغذیه شود، ثانیا متشکل و متحد گردد و حلقه های پراکنده این جنبش با هم پیوند بخورند، ثالثا پیکار خود را به تمام عرصه های حیات اجتماعی بسط و گسترش دهد. خود کارگرانند که باید در همجوشی و همپیوندی با پیشروان طبقه ی خود بیاموزند و بخوانند و شناخت و آگاهی خود را ارتقا دهند. همه ی این ها را در متن مبارزه پی گیرند و سلاح مبارزه ی طبقاتی خود سازند. آگاهی در اینجا به مفهوم هستی آگاه طبقاتی است. در مقابل این نقطه نظر، نظریات کائوتسکی و لنین و سران بین الملل دوم قرار دارد که در مسلک آنان طبقه و جنبش کارگری فاقد ماهیت سیاسی و ضدیت با سرمایه است، آن را جنبشی صرفا اقتصادی می پندارند که باید انقلابیون حرفه ای یا روشنفکران طبقات بالا، بر بالای سر آنان حزب بسازند تا آنان را به صراط مستقیم مبارزه رهنمون شوند. این تفکر بود که رفرمیسم را برای سال ها زنجیری بر دست و پای مبارزات بین المللی طبقه ی کارگر نمود. و بعد ها در کمینترن آبدیده شد و مبارزات کارگری را به جنگی برای استقرار سرمایه داری دولتی تقلیل داد.
آنچه که می خواهیم در این بحث به آن بپردازیم، بررسی نمود های عینی و تمام عیار این محور هاست که در بالا اشاره شد، اینکه آگاهی طبقاتی تنها و تنها بر بستر پیکار اجتماعی و برخاسته از هستی طبقاتی طبقه ی کارگر به وجود می آید، می بالد و رشد می کند، اینکه استقلال این طبقه در تمام ارکان مبارزه و هستی اش باید عینیت یابد و ببالد، اینکه عرصه ی مبارزه ی طبقاتی عرصه ی بازیابی هویت از دست رفته ی طبقه ی کارگر است، هویتی که با صلب شدن قدرت تصمیم گیری وی در تمام پروسه ی کار و تولید اجتماعی، در خدمت انباشت سرمایه، که به عرصه ی تمام تولیدات فکری و فرهنگی هنری نیز تسری می یابد، در عرصه ی اجتماع از این طبقه صلب شده و تنها با مبارزه ی این طبقه علیه تمام سازوکارهای این جامعه است که می تواند نمود یابد. بنابرین شیوه ی تشکل یابی، سازمانیابی و مبارزه ی این طبقه شیوه ای است که در افق خود باید و باید بتواند این طبقه را برای در دست گرفتن تمام پروسه ی کار و تولید اجتماعی، آماده نماید. بنابرین با هرگونه سپردن افسار این مبارزه به دست نخبگان اقلیت به شدت مخالفیم. مفهوم احزاب ساخته و پرداخته ی نخبگان سیاسی را که می خواهند به نیابت از طبقه ی کارگر این جنبش را سیاست گذاری کنند از بیخ و بن نفی می کنیم و هستی طبقاتی و پیکار اجتماعی برخاسته از آن را جای آن می گذاریم. جنبش کارگری و مبارزه ی طبقاتی، چیزی نیست که افراد به عنوان فرد آن را نمایندگی کنند و پرچمدارش باشند، بلکه هستی طبقاتی ماست که در آن معنا پیدا می کند. جنبش کارگری قهرمانان پرچم دار نمی خواهد چرا که نفس زندگی و مبارزه ی طبقه ی کارگر در جهنم سرمایه داری متضمن بزرگترین قهرمانی هایی است که در کتاب ها از آن یاد شده است. ما یک بدن واحدیم. این چیزی است که در پروسه ی کار و تولید، آموخته ایم و باید در پیکار اجتماعی به کار بندیم. در فرایند این پیکار باید بساط رژیم ستیزی بورژوایی خارج از مدار جنگ واقعی علیه سرمایه را هم جمع کنیم. تا بوده مبارزات کارگری دستاویز نمایندگان گرایش های مختلف بورژوایی برای جایگزینی شکلی از حاکمیت سرمایه با شکل دیگر و یا تنها تغییر نام این رژیم ها شده است. طبقه ی کارگر باید راه خود را بر ریل پیکار ضد سرمایه داری از تمام گرایشات بورژوایی جدا کند.
گفتیم که طبقه ی کارگر به صورت ماهوی نمیتواند فارغ از جنبش همیشه جاری خود که بر بستر مطالبات عینی اش رخ می نماید، محمل دیگری برای تشکل یابی بیابد. این تشکل باید از جنس همین جنبش ها باشد، ماهیت ضد سرمایه داری خود را در پیکار اجتماعی بشتاسد و هر روز بیشتر و بیشتر ببالد و بر بستر مطالبات عمومی روز طبقه کارگر ایران سراسری شود. ساز و کار چنین تشکلی نمی تواند از بنگاه های اقتصادی بورژوازی الهام گرفته باشد، چرا که در آن ها اساس بر استثمار است و جدایی کارگر از کار به صورت ماهوی در آن رخ می دهد، در مقابل اگر همین از خود بیگانگی بخواهد در رابطه بین کارگر و مبارزه اش هم رخ بنماید دیگر چگونه ممکن است این مبارزه بتواند راه خود را در میان این سنگلاخ ها به سمت هدف گرفتن مناسبات بردگی مزدی باز کند.
در رابطه با تشکل طبقه کارگر چند نکته ی زیر حائز اهمیت است که باید یک به یک و با درس گرفتن از تجربیات گذشته به آن ها پرداخته شود:
١- تشکل طبقه کارگر از دل مبارزات جاری و حول مطالبات روز طبقه کارگر شکل می گیرد نه با اعلام به وجود آمدن یک فرقه و تصمیم گیری از بالا و عضو گیری از میان کارگران، نه با اعلام قانونی و رسمی ثبت یک اتحادیه و ….
٢- تشکل طبقه کارگر باید شورایی باشد، یعنی باید بتواند نطفه های جامعه ای را که در آن تمام انسان ها وظیفه ی گرداندن اجتماعی را که در آن زندگی می کنند بر عهده دارند ایجاد نماید. یعنی باید تمام آحاد آن در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند و تصمیم گیری ها به صورت جمعی اتفاق بیفتد. سپردن افسار خود به دست اقلیت نخبه برای طبقه کارگر همواره فجایع دردناکی به دنبال داشته است، احزاب و سندیکاهایی که بخواهند بر بالای سر کارگران تئوری پردازی کنند، پرچمدار مبارزات کارگری نیستند بلکه پرچمدار نوعی از سازش طبقاتی اند که در بزنگاه های آن طبقه ی کارگر بارها به قربانگاه های این سازش کشیده شده و تاوان های سنگینی از دل آن بیرون آمده است. اگر قرار است جنبش طبقه ی کارگر، جنبش ستیز علیه سرمایه و کارزار رهایی از شر این نظام باشد، هیچ چاره ای جز این ندارد که آحاد توده های خود را برای تأثیر گذاری هرچه آگاه تر و چاره گر تر بر بستر مبارزه طبقاتی جاری پرورش دهد و همزمان و بر متن همین روند برای جامعه گردانی شورایی سوسیالیستی و محو رابطه خرید و فروش نیروی کار آماده سازد. ظرف این کار فقط شورا ها و جنبش سراسری شورایی توده های کارگر است. شوراهایی که بستر پیکار روز، مرکز خودآموزی و ارتقاء آگاهی، ظرف دخالتگری نافذ و خلاق و آگاه آحاد کارگران و سنگر مبارزه ی طبقاتی باشد.
٣- قانون ابزار دست طبقه مسلط است برای تعریف حق بر مبنای ساز و کار مشخص اقتصادی سیاسی در نظام کار مزدی. بنابرین تضاد طبقاتی، استثمار قطره قطره هستی طبقه کارگر در پیشگاه ارزش افزایی و انباشت سرمایه از منظر قانون در نظام سرمایه داری عین عدالت و حق است. طبقه کارگر به حکم اینکه طبقه تحت استثمار است، به صورت خودبه خودی نه بر مبنای خطوط قانون که در جهت مقابل آن گام بر میدارد. طبقه کارگر درخواست تشکل نمی کند، تشکل های خود را در گیر و دار مبارزه آشکار و پنهان ایجاد می کند. طبقه کارگر درخواست نمی کند که قانونا حق اعتصاب و ایجاد تشکل داشته باشد، بر بستر مبارزه و در راستای مطالبات خود به این پیکار کشیده می شود، اعتصاب می کندو تشکل خود را ایجاد می کند، و اگر قرار باشد قانونی در این راستا وضع شود، این عقب نشینی بورژوازی در مواجهه با وضع موجود مبارزه طبقاتی است، کما اینکه در مقابل اعتراضات اوج گیرنده کارگری دولت قوام قانون کار را دستپاچه و شتابزده وضع کرد تا بتواند روابط کارگر و کارفرما را در حیطه منطق بورژوازی و با دست آزی به تجربیات بورژ.ازی جهانی قانونمند کرده، حدودی را مشخص نموده و در آن حدود، مبارزات کارگری را به بند کشد. اگر امروز هم در پی اعتصابات پیاپی، حق اعتصاب در قانون گنجانده شود فقط برای این است که بورژوازی نسبت به غیرقانونی بودن آن عقب نشینی کند اما در عوض مانند آنچه که در تمام جوامع غربی رخ داده هزار گونه حدود و ثغور برای آن ترسیم نماید تا بتواند مدیریتش کند. منظور از تمام این حرف ها این است که مبارزه طبقه کارگر از گام نخست فراقانونی است، چرا که قانون ابزار دست طبقه مسلط است. طبقه کارگر برای گرفتن حقوق خود مبارزه می کند، نه برای گنجانده شدن آن در قانون. بورژوازی است که با عقب نشینی در برابر این مبارزات آنان را در قانون می گنجاند. این عقب نشینی دستاوردی برای طبقه کارگر هست، اما هدف مبارزه او نیست. کما اینکه بیش از نیمی از جمعیت نیروی کار شاغل هم به انحا گوناگون از دایره شمول همین قوانین هم خارجند.
۴- تشکل طبقه کارگر، باید بتواند خود را از انواع گرایشات بورژوایی که در درون طبقه رخنه کرده بزداید، تشکلی که بتواند جنبش طبقه کارگر را در کارزار تضاد طبقاتی نماینده باشد، باید منافع این طبقه را پیش برد، و چنین تشکلی به ناچار و بنا به ماهیت طبقاتی نظام سرمایه داری، ضد سرمایه داری و با افق لغو کارمزدی است.
بنابرین تشکل طبقه کارگر از نظر ما، شورایی، فراقانونی، ضد سرمایه داری است و تنها و تنها بر بستر پیکار اجتماعی طبقه کارگر که ضرورت زندگی این طبقه است شکل می گیرد. اگر بناست در مسیر سازمانیابی ضد سرمایه داری توده های طبقه ی خویش گام برداریم باید ملاحظات بالا را مد نظر قرار دهیم. تا کنون رسم بر این بوده است که عده ای دور هم جمع می شدند، حزب می ساختند، سندیکا تأسیس می کرده اند، کمیته به وجود می آوردند، کانون دائر می نمودند و به هر حال زیر این نامها و عناوین مختلف دفتر و دستکی راه می انداخته اند و بر بام این دکان پرچم سازمانیابی جنبش کارگری را به اهتزاز در می آورده اند. بیائید قبول کنیم که این ها کار بورژوازی یا رفرمیسم راست و چپ درون و بیرون جنبش کارگری است. ما باید این فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو بر آن در اندازیم. در هرکجا که هستیم در شرائط کار و استثمار و زندگی و مبارزه ی روز توده های طبقه ی خود شروع به متشکل نمودن شورایی مبارزه ی خویش بر علیه سرمایه کنیم. اگر این را قبول داشته باشیم رابطه ی ما رابطه ی دوستان، رفقا و اعضای فعال اندرونی و ارگانیک یک جنبش است که به دور از هرگونه صدر و ذیل و رهبری، دور هم جمع شوند تا از این طریق، حرف های این سر جنبش را به آن سرش برسانند، خبر رسانی و تحلیل آسیب ها ی مبارزات روز خود را در حلقه های این جنبش دستور کار قرار دهند، تجارب حاصل از این مبارزات را به گوش بخش های دیگر برسانند و قدرت همه ی بخش ها را به هم پیوند زنند و قدرت کل این جنبش را پشتوانه ی پیروزی هر بخش آن سازند. مطالبات روز این جنبش را زمینه ی پیوند سراسری شورایی و ضد سرمایه داری طبقه ی خود نمایند. اگر چنین شود و اگر برای اولین بار در تاریخ ایران کسانی با این رویکرد و با این هدف دست در دست هم نهند کاری کارستان نموده اند و فضایی خواهند آفرید که هر کس در هر کجای جهان در جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر فعال است می تواند در پروسه ی پیشبرد این کارها سهمی به دوش کشد.
چند کارگر ضد سرمایه داری

=======================================

موانع تشکل‌یابی کارگران و اصلاح سبک کار موجود
«نقد دیدگاه «جمعی از کارگران تهران

محمود صفدری –
جمعی از کارگران یکشنبه ٢۷ مهر ۱۳۹۳

موانع تشکل‌یابی کارگران و اصلاح سبک کار موجود
دوزخی که سرمایه‌داری ایران برای کارگران تدارک دیده، تهاجمی که به سطح معیشت کارگران کرده و هر روزه بخشی از دسترنج کارگران را به تاراج می برد، در جهان اگر بی همتا نباشد، در زمره بدترین ها است. به جرات می توان گفت اگر بخش ناچیزی از این تهاجم به کارگران اروپا می شد، بی تردید موج اعتراضات گسترده کارگران آن کشورها را در پی می داشت. نمونه های این اعتراضات را در اسپانیا، یونان و حتی ترکیه شاهد بوده‌ایم.
اما سرمایه‌داری در ایران با اطمینان خاطر از اینکه تاکنون با موج مخالفت گسترده ای رو به رو نشده است، از یورش به سطح معیشت کارگران هر بار جسورتر گردیده است. در یک مرحله یارانه ها را از کالاهای اساسی بر می دارد، بعد اعلام می کند که این حذف یارانه ها مراحل مختلف دارد و طی یک سال در چندین نوبت بر قیمت اقلام اساسی از قبیل حامل های انرژی، آب، برق و سایر کالاها می افزاید و گویا این مراحل مختلف افزایش قیمت کالاها ی عمومی تحت لوای «هدفمند کردن یارانه‌ها» بی‌پایان است.
دستبرد به سطح معیشت کارگران با حذف سوبسیدها و در شرایط تورمی لجام گسیخته تواماً سبب گردیده هر ساله بخش زیادی از کارگران و زحمتکشان به زیر خط فقر رانده شوند و این در حالی است که بریزو بپاش، اختلاس، دزدی و فساد مالی در نظام سرمایه‌داری ایران بیداد می کند و ایران از لحاظ شفافیت اقتصادی در میان سایر کشورهای جهان در پایین ترین سطح جدول قرار دارد.
با وجود لو رفتن بخشی از این اختلاس ها در اثر اختلاف های جناحی و رقابت بین خودشان در غارت تا کنون شاهد رسیدگی به این دزدی ها و برگرداندن آن اموال نبوده ایم.
افزون بر این، شاخص های اختلاف طبقاتی همچون نسبت دهک در آمد بالا به در آمد دهک پایین در ایران با شاخص‌های کشورهایی که دارای بیش‌ترین اختلاف طبقاتی هستند، هم‌تراز است.
در چنین شرایطی، کارگران سفره خالی خود را می بینند، به ناتوانی در درمان و معالجه خود در صورت بروز بیماری های حاد با نا امیدی تن می دهند، خطر فروپاشی خانواده در پی بی ثباتی اقتصادی در کمین آن ها نشسته است. اجاره نشینی و خانه بدوشی آرامش را از زندگی آنان زدوده، خطر در غلطیدن به منجلاب تن فروشی اعضای خانواده و خرید و فروش مواد مخدر توسط فرزندان برای جبران کمبود امرار معاش و صدها ورطه هولناک دیگر از جمله فروش اعضای بدن، شیرازه زندگی آنها را تهدید می کند. اما این وضعیت جز غر و لند های انفرادی و گاه حرکت های اعتراضی جسته و گریخته در میان کارگران، جنبشی سراسری را در طبقه کارگر بر نیانگیخته است. چرا وضعیت این چنین است؟
موانع رشد و گسترش جنبش کارگری و سراسری‌شدن آن

همانطور که در مقاله قبلی «موانع تشکل‌یابی کارگران ایران» بیان گردید یکی از موانع تشکل‌یابی کارگران سرکوب است، نمونه بارز آن نحوه مقابله با برگزاری مراسم روز جهانی کارگر و روز جهانی زن در تمامی دوران سرمایه‌داری ایران است که چنین برخوردی در کم تر کشوری از جهان دیده می‌شود.
حال با وجود چنین روش های سرکوبگرانهای، مهمترین وظایف کارگران فعال و فعالان کارگری چه باید باشد؟ تجربه جنبش کارگری جهانی در این‌باره راهنمای ما است: تبلیغ، ترویج و سازماندهی. اما موضوع تبلیغ و ترویج و مضمون آنها موضوع این مقاله نیست و جداگانه به آنها می پردازیم. آنچه در اینجا می خواهیم بر آن تمرکز کنیم موضوع سازماندهی و سبک کار فعالان کارگری در این باره است.
تجربه اعتراضات و مبارزات کارگری سایر کشورها نشان می‌دهد که بهترین تاکتیک مقابله با اقدامات سرکوبگرانه در چنین مقیاسی، کار اجتماعی به منظور سازماندهی در میان کارگران است، به گونه ای که بتوان توده های وسیع کارگری را از بی تفاوتی رهانید، به سوی کار متشکل رهنمون ساخت و روحیه همبستگی طبقاتی را در آنان تقویت کرد و بین خواسته های حداکثری و حداقلی کارگران یک پل ارتباطی به وجود آورد. متاسفانه به این وظیفه مهم در سال های اخیر از سوی کارگران فعال کم بها داده شده است. و یک نوع سرگشتگی و عدم تشخیص اولویت های کاری به ویژه کم بها دادن به انجام وظایفی در راستای تشکل‌یابی در میان کارگران فعال دیده می‌شود. کارگران فعال به جای ایجاد تشکل های جدید کارگری یا تحکیم تشکل های به وجود آمده و جذب توده کارگران به سمت این تشکل ها با توسل به کار اجتماعی، همچنان فضای وااقعی کار و فعالیت در محیط کار و زندگی کارگران را رها کرده و به فضای مجازی اینترنتی روی آورده اند.
به عبارت دیگر از سه بخش فعالیت : تبلیغ، ترویج و سازماندهی، فعالیت ترویجی کم رنگ و سازماندهی به فراموشی سپرده شده و تاکید فعالان بر تبلیغ در فضای مجازی است.
به عنوان نمونه اگر تشکل هایی مانند «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه» یا «سندیکای کارگران مجتمع کشت و صنعت هفت‌تپه» با مشقات فراوان پا گرفته اند و نظام سرمایه‌داری در ایران کوشیده است با دستگیری و اخراج کارگران عضو سندیکا، خاطره این تشکل ها را از ذهن کارگران بزداید، وظیفه کارگران این سندیکاها این است که تشکل های جانبی برای این گونه سندیکاها را مانند تعاونی مصرف، تعاونی مسکن، گروه های کوهنوردی و گل گشت، صندوق های همیاری، گروه های ورزشی و . . . راه اندازی و سازماندهی کنند تا با مطالبات عینی و روزمره کارگران همنوایی بیشتری داشتهباشند و به این طریق سندیکاها را با پرداختن با مطالبات عینی کارگران بازسازی نمایند و بدین سان تلاش دولت را برای خارج کردن این تشکل ها از زندگی کارگران عقیم سازند.
اما فعالان این تشکل ها به جای این اقدامات چه کرده اند؟ کار اجتماعی توده ای در میان کارگران را رها کرده اند سازماندهی آنها را به فراموشی سپرده اند و به جای آن در فضای مجازی اینترنت به مصاحبه و انتشار اعلامیه و بیانیه اکتفا می کنند. در یک کلام کار سازماندهی تعطیل شده و صرفاً به تبلیغ پرداخته شده است، بی تردید ما نه تنها مخالف انتشار بیانیه و اطلاعیه‌های آگاه‌گرانه نیستیم، بلکه از این گونه اقدامات در جهت اطلاع رسانی و انتقال آگاهی طبقاتی به کارگران حمایت می کنیم.
ماندگار نبودن تاثیر حرکات آکسیونی فعالان کارگری در شرایط کنونی

در شرایطی که کارگران فعال نتوانسته اند با کار اجتماعی جمعیتی از کارگران را پیرامون خود متشکل سازند، حرکات آکسیونی جماعتی از فعالان کارگری یا کارگرن فعال به نیابت از سوی توده کارگران مانند تجمع در مقابل مجلس و وزارت کار و سایر نهادهای دولتی ادامه کاری نخواهد داشت، بلکه همچون جرقه هایی کوتاه مدت خواهد بود و بدون اینکه مانند حلقه های زنجیر، گام به گام کارگران را جلو ببرند پس از مدتی از خاطره کارگران زدوده می‌شود و در شرایط کنونی به متشکل کردن کارگران نمی انجامد.
ضرورت حضور عینی در محیط‌های کارگری و انتشار نشریات کارگری

ضرورت حضور عینی و عملی در محیط های کارگری سبب گردید در دهه شصت بسیاری از فعالان کارگری به دلایل و انگیزه های گوناگون وارد محیط های کارگری شوند. این روند به رغم اشتباهات و ناکامی ها که اجتناب ناپذیر هم بود، دستاوردهای مثبتی داشت و پس از گذشت چند سال، این فعالان جنبش کارگری از تجارب مثبتی برخوردار شدند و توانستند وظایف مثبتی در برخی از کارخانه‌ها داشته باشند. این کارگران فعال گر چه موفق به ایجاد تشکل های کارگری نشدند، اما توانستند جمعی از کارگران را پیرامون فعالیت های جانبی هماهنگ سازند، آمد و رفت های خانوادگی با کارگران به وجود آورند و… اما محدودیت ایجاد شده در دهه شصت سبب گردید بسیاری از این کارگران از کارخانه‌ها اخراج و یا زندانی شوند و مانع از انتشار ادبیات آگاهگرانه از قبیل خبر نامه و نشریات کارگری از سوی آنان گردیده است، از این رو فعالان کارگری می‌توانند این روند مثبت را ادامه دهند و مانع از گسیختگی پیوند با توده کارگران شوند.
کار مهم دیگری که باید کارگران فعال و فعالان کارگری انجام دهند، انتشار نشریات متعدد کارگری سراسری و محلی است. این نشریات می‌توانند به صورت الکترونیکی تهیه شوند. در عین حال نسخه‌های چاپی تکثیر شده آنها در دسترس کارگران قرار گیرد، این نشریات در عین حال که بذر آگاهی طبقاتی را در میان کارگران می افشانند، می‌توانند سازمانده هم باشند، از آنجا که به صورت الکترونیکی تهیه می گردند، از امکانات فعالان کارگری در سراسر ایران، حتی خارج کشور نیزمی‌توانند بهره گیرند، بسیاری از فعالان کارگری که ناگزیر به ترک کشور شده‌اند توانایی های بالایی در تبلیغ و ترویج ادبیات کارگری دارند. در صورت انتشار پیوسته این نشریات امکان این وجود دارد که بسیاری از کارگران معترض، به خبرنگاران این نشریات تبدیل شوند و گزارش و مقاله برای آن بفرستند، این نشریات را صدای خود پندارند و در اشاعه و پخش آن تلاش کنند.
نتیجه‌گیری
همانگونه که اشاره شد، وظیفه فراموش شده فعالان کارگری در شرایط کنونی کار سازماندهی و اقداماتی در این زمینه است. هر اقدامی که در راستای سازماندهی کارگران باشد و کار تشکل‌یابی آنان را هموار سازد، باید همپای تبلیغ و ترویج در اولویت کاری فعالان کارگری قرار گیرد. کار اجتماعی در تمامی زمینه ها و نهاد سازی یکی از این اقدامات است. برای کار اجتماعی نمی توان محدوده ای قائل شد. هر آنچه به زندگی و کار کارگران مربوط می‌شود، زمینه ای است برای کار اجتماعی. برای این زمینه های کار اجتماعی می توان تشکل های گوناگون ایجاد کرد و تمامی این تشکل ها می‌توانند برای ایجاد تشکل مستقل کارگری مورد استفاده قرار گیرند. هر یک از این تشکل ها می‌توانند نشریه و خبرنامه ای داشته باشند. در این گونه نشریات که مخاطبین گسترده ای می تواند داشته باشد، می توان مشکلات کارگری، شعر و ادبیات کارگری را نیز گنجاند و راه را برای ایجاد تشکل کارگری هموارتر ساخت. در این نشریات صنفی، می توان نشریات دیگر را نیز معرفی و برخی از مقالات را بازتولید کرد.
انتشار یک نشریه مسقل کارگری الکترونیکی، اقدامی است که در شرایط کنونی بسیار سودمند خواهد بود. این نشریه مستقل افزون بر وظایف تبلیغ و ترویج می تواند سازمانده نیز باشد و کارگران فعال زیادی را پیرامون خود متشکل سازد، و موجب آشنایی و همکاری کارگران فعال گردد.
جمعی از کارگران تهران

مهرماه ١٣٩٣

انتشار از نشر کارگری «ما»
***********************

نقد دیدگاه «جمعی از کارگران تهران»
جناب آقای محمود صفدری در نوشته‌ای به نقد دیدگاه «جمعی از کارگران تهران» پرداخته‌اند. از آن‌جا که این نوشته به محتوای مطلب «سبکِ کار در جنبش کارگری!»، منتشرشده توسط این نشر کارگری، پرداخته است، آن‌را منتشر می‌کنیم. بدیهی است که موضع این نوشته لزوماً مواضع نشر کارگری «ما» نیست. با تشکر از آقای محمود صفدری
نشر کارگری «ما»
nashr.ma@gmail.com
http://ma-nashr.blogspot.com
________________________________________
نقد دیدگاه «جمعی از کارگران تهران»

دوشنبه ١۴ مهر ۱۳۹۳
برای بیرون رفتن از بن بست های کنونی و پیشروی طبقه کارگر در بحرانی ترین شرایط اقتصادی – اجتماعی موجود، نیاز به نقد و بررسی همه جانبه دیدگاهها و تحلیل های فعالین و کارگران آگاه برای برون رفت از این وضعیت است ، تا با نقد و بررسی چند جانبه و رفع موانع، راهی بسوی آینده گشوده شود. در اینجا دیدگاه «جمعی از کارگران تهران» مورد بررسی قرار می کیرد در مراحل بعد قوت و ضعف دیدگاههای دیگر تشکل ها و محافل، بررسی می شود. با گسترش نقد نظری و عملی همه جانبه ، توسط همه فعالان و پیشروان طبقه، می توان بن بست ها و سدهای کنونی در راه پیشروی مبارزات کارگری را شناسائی و از پیش رو برداشت.
«جمعی از کارگران تهران» بعنوان یک محفل کارگری، در مورد موانع رشد و گسترش تشکل ها می گوید «سعی می شود به مهمترین عواملی که مانع از رشد و گسترش و سراسری شدن جنبش کارگری در ایران می شوند نگاهی بیاندازیم» در توضیح آن می گوید: «یکی از موانع رشد و گسترش تشکل یابی کارگری در شرایط کنونی ایران سرکوب آزادی های سیاسی و اجتماعی است» سپس نابسامانی های گسترده جامعه و عقب افتادن حقوق تحلیل می پردازد و می گوید: «برای برون رفت از این وضعیت، اراده ای جمعی در میان کارگران به صورت گسترده وجود ندارد. در شرایط کنونی رویکرد تشکل گریزی نیز عموما در کارخانه ها و محیط کار رایج است». در بررسی سندیکاها و دیگر تشکل ها از جمله شرکت واحد و هفت تپه و همچنین تشکل ها و محافل فعالان کارگری می گوید «اثر گذاری آن در جهت تشکل یابی کارگری برای سراسری کردن و پیوند مبارزات هر روزه کارگران در بخش های مختلف چشم گیر نبوده است و حتی اقداماتی که به منظور پیشبرد اتحاد عمل مانند شورای همکاری تشکل های کارگری به مرور کم رنگ وبه فراموشی سپرده شد.» این بررسی به رد خرده کاری در میان تشکل های فعالان پرداخته و نهایتا می گوید «رهایی کارگران بدست خودشان انجام می گیرد»سپس خطاب به هشت میلیون کارگر می گوید «برای عبور از موانع تشکل یابی باید مبارزه و تلاش کنیم…….ما منتظر رهاینده ای نیستیم بلکه برای رهایی بایستی تلاش و مبارزه کرد و این رهایی جز با مبارزه متشکل و متحد کارگران بدست خودشان انجام نمی گیرد».
بطور خلاصه در تحلیل فوق، علل و عوامل عدم رشد و پیشروی جنبش طبق کارگر، سرکوب را مهمترین دلیل دانسته و می گوید اراده ای جمعی در بین کارگران وجود ندارد . اما راه حل را هم بدست کارگران می داند. نوشته توضیح نمی دهد وقتی در بین طبقه و یا جمعیت هایی اراده جمعی وجود ندارد آیا با خواست «جمعی از کارگران تهران» این اراده ایجاد و طبقه بر موانع پیشروی یعنی سرکوب فائق می آید ؟ .از طرف دیگر در این نوشته علت رشد نیافتگی را بصورت تک عاملی- سرکوب – ارزیابی کرده است. رویکرد بررسی تک عاملی اساسا نوعی ساده سازی در تحلیل بوده و ناکارایی خود را در تحلیل پدیده ها همواره نشان داده است . تحلیل فوق توضیح نمی دهد که چگونه در برخی از جوامع که سرکوب شدید وجود داشته طبقه کارگر قادر به ایجاد تشکل های خود بوده و گاه حاکمیت سرمایه داری و استبداد را سرنگون کرده است. از طرف دیگر در بسیاری از جوامعی که شرایط طبقه کارگر بهتر و از سرکوب مستقیم مشابه ایران اثری نیست چرا در آنجا طبقه کارگر به ایجاد تشکل های مستقل رادیکال و گسترده خود دست نزده است ؟ در اینجا مشاهده می شود که می توان در سنگر جملات زیبا مثل «رهایی طبقه کارگر بدست خودشان است» قرار گرفت بعبارت دیگر نه تنها از خود سلب مسئولیت کرد بلکه با طرح این نظرنقش عنصر پیشرو، انقلابی و نهایتا سوژه را حذف کرد این نظر هیچ راهکار عملی واقعی و تلاش فکری و تئوریک برای کشف راهکار انقلابی و رهایی بخش ارائه نداده و به همین شرایط خودبخودی و تداوم وضع موجود قناعت کرد. در حالیکه به کارگران گفته می شود نباید منتظر رهاننده ای باشند، خود منتظر رهاننده و منجی هستند. عنصر و کارگر انقلابی نه در پناه جملات پر زرق و برق که در پیشروی عمقی در عرصه تئوریک و تغییر وضع موجود با عمل انقلابی مطابق تئوری انقلابی، اثر گذاری خود در جامعه طبقاتی را به اثبات می رساند.
در بیانیه «جمعی از کارگران تهران» فرایند شکل گیری این جمع بیان نشده و توضیح نداده، در آینده در چه حوزه هایی و چگونه فعالیت کند؟ و چگونه این چرخه معیوب سرکوب – عدم اراده جمعی و تشکل پذیری را حل می کند ؟ . این جمع در شرایط موجود یک محفل تشکیل داده که بگوید علت وضع موجود سرکوب و دیکتاتوری است و طبقه کارگر خود باید رها گر خود باشد. موضوع اصلی چنین محافل اجتماعی که در عمل و نظر طرح و جنبش را سازماندهی نمی کند، دور هم جمع شدن و احساس همبستگی اجتماعی است که یک نیاز روانشناختی انسان در حالت کلی است بر اساس این تحلیل، تغییر وضع موجود نیاز به عنصر انسانی و پیشرو و نقد انقلابی و عملی نیست بلکه شرایط اقتصادی – اجتماعی است . در حالی که نیاز طبقه ، نقد انقلابی شرایط اجتماعی و واقعی کنونی است که بتوان بر روی این نظریه، جنبش اجتماعی سوار کرد، منتهی این جنبش می بایست متناسب با ویژگی با شرایط سیاسی و اجتماعی استبداد و یا سرکوب ویژگی خود را داشته باشد . با نگرش مکانیستی و محوری کردن ساختار ها در تحولات اجتماعی، پسماند همان نگرش مکانیستی و سخت افزاری دوران روسی در مرحله نهایی است که نتیجه ای جز سقوط در بر نداشت. پیروزی ویتنام در جنگ با امپریالیست ها و سرمایه داری جهانی نه در مکانیک، میزان جنگ افزار و هواپیما بلکه در عنصر انسانی، توان سازمانیابی و قدرت تشکیلاتی و بهره گیری از توان، انرژی و فکر تک تک مبارزان می بایست جستجو کرد امری که بزرگترین قدرت های جهنمی را زمین گیر و مقهور کرد . اگر ویتنام در مراحل بعدی نتوانست الگوی یک جامعه سوسیالیستی نوین را محقق کند، می بایست در فقدان تئوری دوران ساز و گرایش به اقتصاد و مکانیک در مراحل بعدی جستجو شود.
. در صورت وجود این آسیب جدی – تفکر سخت افزاری و مکانیستی – واضح است که اقدام عملی که در راستای چشم انداز، رسالت و اهداف است، در این نوع نگرش ها، فعالیت ها بسمت خرده کاری گرایش یافته و تغییر جدی در تقابل و تعادل موجود در مبارزا ت طبقاتی نخواهند داشت. ماندن و سکون در جایگاه اجتماعی که نه جسارت عملی و پیشروی داشته باشد و نه توان و جسارت فکری در تئوریزه کردن شرایط واقعی و عینی امروزین را داشته باشد ، تنها باعث تداوم وضع موجود می شود. نتیجه این نگرش وجود و هستی هر فرد و از جمله فعال کارگری نه صیرورت، شدن بر اساس تغییر تعادل نیروها و جنبش های اجتماعی، بلکه بودن و همفاز و همساز شدن با شرایط موجود تعریف می شود . با تحلیل قهری، جبری و مکانیکی و خود بخودی که خارج از اراده کنشگران وعنصر پیشرو است و مسئولیت تدوین راهکار برون رفت را بعهده نیروهایی بگذارد که اراده ای برای برون رفت از وضع موجود ندارند و عامل را نیز مکانیکی، یعنی قهر و سرکوب تبیین کند، بیشک وضع موجود تثبیت شده و نیروهای تغییر و کنشگر وجه اثر گذاری انقلابی خود را از دست داده و توجیه گر وضع موجود می شوند . ثبات وضع موجود و عاملیت نیروهای سرکوب وقهر ، طبق اصل و قاعده وارونه سازی جهان در ذهن، فعال کارگری نیز کارکرد و هدفش را در خودش تعریف می کند. نتیجتا عنصر فعال کارگری، ویژگی محافظه کاری گرفته و به وضع موجود تمکین و عملا خود به تثبیت ساز و کار موجود کمک می کند، فعال کارگری با ایجاد روابط اجتماعی متناسب و همساز با شرایط، خود بخشی از روابط سترون و سخت موجود با کمی تعدیل می شود. جایگاه اجتماعی و نظرات و دیدگاههای مدعی فعال کارگری تقدیس شده و حریم مقدس پیدا می کند . بجای گسترش فضای اتحاد مبارزات طبقاتی و انقلابی با دیگر تشکل ها و نیروهای کنشگر و هم افزایی آنها، برج و باروی تشکل ها و محافل و گرایشات برافراشته تر شده و ویژگی های فرقه بخود می گیرد . تشکل ، محفل و عناصر کارگری دیگر و مجاور که می بایست هم پیمان برای ایجاد تشکل و قدرت سراسری باشند، نه تنها رقیب بلکه دشمن بیرون از حصارها و باروها فرض می شود و آنگاه اولین هدف عملی که می بایست محقق شود حذف رقبا است . گویا با حذف آنها می توان به اهداف خود که کسب انخصاری نمایندگی کارگران و اپوزیسیون است دست یافت. با این رویکرد تخاصمات عملی تشکل ها و فعالان کارگری اساسا کمتر به نیاز به سرکوب بورژوازی می شود بجهت آنکه هر تشکل و محفل توسط دیگر تشکل ها محدود و تضعیف می شود. اگر بورژوازی آنرا از بیرون سرکوب می کند فعال کارگری و رفیق مجاور بوی می گوید راهت اساسا بجایی نخواهد رسید و همانند موریانه آنرا از درون تخریب می کند و اثر بخشی این نیروی درونی بسیار خزنده و خطرناک تر است . وقتی وضعیت موجود تثبیت و سکون فراگیر گردید، جابجایی در صحنه مبارزه طبقاتی محقق نمی شود ویژگی انحصار در دفاع از راهکار خودی و فرقه ای شکل می گیرد.فعال کارگری در یک فرایند ، ذهنیت و عملکردش، تئوریزه شده و تبدیل به یک خودکامه و حتی سرکوبگر می شود . در این مرحله فعال کارگری نه یک انقلابی، بلکه یک محافظه کار است .»
جمعی از کارگران تهران» و تمامی نگرش های مکانیکی از این دست در بررسی شرایط نه از مکانیک و سرکوب بلکه از نیروهای عامل و کنشگر می بایست شروع کند .زیرا در تحلیل سخت افزاری ما به وضعیت موجود سر تسلیم فرود می آوریم و در نگرش کنشگر و پیشرو به تحلیل ضعف نظری و عملی پرداخته و با نقد کاستی خود، وظیفه تاریخی خود را ایفا و توان خود را افزایش می دهیم.
فعال کارگری ما از لنین نیز عبور کرده و نقش تاریخی حزب بلشویک را – علی رغم کاستی هایش – در تحولات عظیم تاریخ بشری منکر شده و نفی می کند . بزعم خود روی دیکتاتوری در حزب بلشویک جوان انگشت می گذارد و استعفای لنین را بجهت تضاد نظری با دیگر اعضای کمیته مرکزی علامت آشکار دیکتاتوری می بیند. در حالیکه وقتی در مواقع کلیدی و تعیین کننده سرنوشت ، یک تئوری انقلابی و پیشرو در اقلیت قرار می گیرد استعفاء عالیترین شکل دموکراسی است .زیرا به اکثریت اجازه پیشبرد به راهکار مورد نظرش را داده اما مسئولیت را نیز بعهده همان اکثریت می گذارد. در فردای شکست مسیر طی شده ، اکثریت نمی تواند مسئولیت خود را مخدوش و آنرا متوجه اپوزیسیون درونی کند که از ابتدا با رویکرد وی موافق نبوده است گاه مشاهده می شود که مدعی سوسیالیسم و فعال کارگری بجهت اتخاذ رویکرد محافظه کاری ، در دیکتاتوری و انحصار بسیار شدید تر از استالین – آنهم نه استالین دوران جوانی و حزب بلشویک جوان بعنوان یک حزب انقلابی بر علیه استبداد و سرمایه داری – بلکه خشن تر از استالین در اوج فرمانروایی و حاکمیتش بر حزب و دولت شوروی می شود. مبارز کارگری ما هنوز به قدرت نرسیده رویکرد حذف و ترور شخصیت های رقیب را اتخاذ می کند.
همانطور که گفته شد، اگر می خواهیم علل و عوامل اصلی و اساسی بن بست کنونی را تحلیل کنیم نه از مکانیک و سرکوب بلکه از جایگاه نظری و عملی که ایستاده ایم می بایست شروع کنیم . چه درکی از وضعیت موجود داریم نیروهای عمده و اصلی کدامند و چه طرحی برای تغییر وضع موجود در برنامه عملیاتی داریم نیاز به طرح ریزی برای تغییر که توسط سوبژه و کنشگر تعیین می شود. نقش فعال کارگری و کنشگر انقلابی در مفصل بندی سراسری و مبارزات گسترده و پراکنده کارگری طرح چشم انداز، استراتژی، تاکتیک ها و سبک کار نیروهای عامل در این بستر مطرح می شود. درک و تدوین استراتژی انقلابی، طرح مطالبات تاریخی دموکراتیک و کارگری، و طرح سازماندهی سراسری کارگران، وظیفه پیشروان سوسیالیست و کارگری است. هیچ تحول ا جتماعی و اقتصادی ، بعبارت دیگر انقلاب، بدون حضور فعال کل نیروی طبقه کارگر و زحمتکش بوقوع نمی پیوندد، بعبارت دیگر انقلاب کار توده هاست. اما بی انصافی وکجراهی است اگر تئوریزه کردن و نقد واقعیت اقتصادی – اجتماعی جامعه در تمامی ابعاد آن و تدوین راهکار برون رفت از این وضعیت را با توجه به وضعیت امروزین طبقه کارگر، با وضعیت بی ثباتی اشتغال و شرکت های پیمانکاری و قراردادهای سفید امضاء و حقوق های معوقه و بیکاری های پریودیک و در شرایط بشدت دشوار زندگی، فقط از کارگر بخواهیم. بیشک عناصری از آنها می توانند در این مسیر بسیار مؤثر باشند . گاهی فعال کارگری ما بجای تحلیل زنده و خلاق شرایط، با ذره بین در آثار مارکس بدنبال متونی می گردد که از شورا و یا اتحادیه با تعبیری خاص سخن گفته باشد. این کار نه برای تغییر شرایط کنونی، بلکه اثبات موقعیت انحصاری خود در شرایط اجتماعی موجود و اثبات کیش شخصیت و جایگاه خویش است. در این حال وی باروش شناخت مارکس و کاربرد آن در درک جهان واقعی و برای تغییر کاری ندارد. عمل وی همانند مؤمنانی است که در کتب عهد عتیق بدنبال عافیت و آمرزش و ارضای درونی هستند. قفل شدگی و چفت و بست ها و عدم توان سازمان یابی طبقه کارگر را امروزه می بایست ناشی از فقدان تئوری انقلابی و درک عمیق جامعه و شرایط ایران دانست. عدم انجام وظایف عاجل فعالان، مبارزان و انقلابیون در ارائه یک طرح جامع تشکل سراسری، و درگیر شدن در خرده کاری ها و مرزها و خط فاصل ها و در فقدان جسارت نظری و عملی فعالان می بایست جستجو کرد که با توجه به ثبات شرایط فعلی به وضع موجود تن داده و ویژگی محافظه کاری و کیش شخصیت بخود گرفته اند. محافظه کار نیاز به طرح نظری و عملی برای تغییر شرایط را ندارد . زیرا جایگاه اجتماعی وی مخدوش می شود . وی می تواند کسی را که آرامش و ثبات جایگاه وی را بهم بزند، به راحتی با استناد به کتب مقدس و مراجع، تکفیر و از میدان بدر کند . پیشرو و انقلابی بودن و تغییر در شرایط سترون، سخت و جامد کنونی ، با پیوند با یک سازمان و تشکیلات – که به زحمت می توان این نام را بر محافل کنونی اطلاق کرد- با بر پایی سمینار از مارکس و مارکسیسم و دکوراسیون سالن و تریبون با پرده و پرچم های سرخ و قسم به نام مبارک مارکس و خواندن عین متون وی، محقق نمی شود. پیشبرد انقلاب نه با اتخاذ مواضع ، بلکه با میزان تغییر واقعیت موجود و اثر گذاری بر نیروهای سرمایه داری و ضد انقلاب سنجش می شود . با کشف نظریه انقلابی و پیشرو و عمل اجتماعی متناسب با آن و ایجاد جنبش های اجتماعی و تشکل های واقعی کارگری می توان در راه انقلاب گام برداشت و حتی در این حالت نیز عنصر آگاه و کنشگر را نه با توصیف و وجه تسمیه انقلابی بلکه در شدن و تحول انقلابی مستمر می توان دریافت.
بنظر یک مکانیسین ، در این شرایط که میلیون ها نفر از زحمتشکان و طبقه کارگر به تباهی کشیده می شوند، خودشان مسئول رهایی خود هستند . هر چند بر طبق نظریه آنان ، اراده جمعی برای رهایی و تشکل یابی از این وضعیت در طبقه وجود ندارد.
با این تحلیل و شناسائی که در مورد علت بن بست ها و تداوم وضعیت کنونی فعالان ما انجام داده اند بدین معنی است که تا سرکوب هست این وضع تداوم دارد و رهایی طبقه هم بعهده خود طبقه است، معلوم نیست که طبقه با توجه به اینکه اراده ای برای تغییر این وضعیت ندارد چه زمان قادر خواهد بود که شرایط را دگرگون کند در واقع تحول نه به عمل کنونی کنشگر بلکه امری است که می بایست منتتظر منجی باشیم . با چنین رویکردی اگر بعد از دهه ها تحولی هم حادث شود، قهقرایی بوده و در این بین نه درجا که به عقب برگشته ایم زیرا در طی این مدت کل فرایندهای جوامع پیچیده تر شده و شرایط ما در وضیعت اسفبار تری قرار گرفته است . نمونه کشورهایی که در منطقه در نبود رهبری انقلابی و مبارزه با تشکیلات سراسری دچار تحول – عقب گرد – شده اند در جلوی چشمان ماست.
محمود صفدری

٢٦ شهریور ٩٣134533-450

بازانتشار از نشر کارگری «ما» – مهرماه ١٣٩٣

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s