اینجا سیستان و بلوچستان است : دو گزارش و عکس از: یاسمن خالقیان

وبلاگ کارگری راه کارگر : سفرنامه سیستان و بلوچستان/ بخش اول
مصائب عشایر در هامون از نفس افتاده

1

اگر از»هامون» تنها زمینی ترک خورده باقی بماند چه می کنید؟ می گوید:» اینجا سرزمین ماست باز هم می مانیم.»

بزرگترین پهنه آب شیرین فلات ایران و سرچشمه حیات سیستان بی حامی و تنها به برهوتی خشک تبدیل شده است؛ باید با چشمان خود ببینی تا باور کنی از میراث و عظمت سومین دریاچه بزرگ ایران تنها زمینی خشک باقی مانده است.

عشایر سیستان در هامون

سیستان و بلوچستان از استان های مرزی و استراتژیک کشور که جمعیت عشایری بسیاری را در خود جای داده است با بحران تامین آب مورد نیاز در جهت فعالیت عشایر که به پشتوانه کشور شهره اند روبروست؛ با توجه به نقش مهم عشایر در زمان جنگ، بررسی وضعیت زندگی این قشر حائز اهمیت است؛ به خصوص که از انقلاب تا کنون تغییر خاصی در شرایط زندگی آن ها به وجود نیامده است؛ کما اینکه بسیاری از عشایر به دلیل شرایط سخت زندگی و برخلاف شیوه و سبک زندگی خود از زمان تولد؛ به یکجا نشینی روی آورده و با سختی بسیار گذران زندگی می کنند.

2

با توجه به اینکه از دیرباز دریاچه ها و رودها محل مناسبی برای اقامت عشایر بوده است؛ بنابراین دریاچه هامون مامنی امن برای این قشر به حساب می آید؛ اما سوء مدیریت در خصوص منابع آبی به خصوص در بحث حق آبه دریاچه هامون به خصوص در هفده سال اخیر این دریاچه را که منبع آبی برای تامین فعالیت های دامپروری بوده رابه نابودی کشانده است.

3

با توجه به مشکلات موجود در این منطقه تا پیش از ورود به اقامتگاه های عشایر با خاطره عکس ها در کتاب های درسی و فیلم های خوش آب و رنگی زندگی کرده ای که در آنها زندگی جریان داشت؛ تا پیش از برخورد نزدیک در ذهن خود سرزمینی رویایی ساخته ای پر از شادی و استقامت؛ اما نکته اصلی اینجاست؛ وارد می شوی و می بینی از اسب، دام های اصیل، شیر و لبنیات تازه و مرغوب خبری نیست؛ شور و و شوق زندگی که در عکس ها دیده ای در نگاهت رنگ می بازد و ناگاه با واقعیت روبرو می شوی؛ «این مردم هیچ چیز ندارند.»

4

عدم کوچ به دلیل مساله تحصیل کودکان

لبخند می زند؛ با روی باز از ما و دوربین استقبال می کند» هر چه دوست داری عکس بگیر». فارسی را با لهجه ای شیرین صحبت می کند که همین امر گفتگویمان را با ببخشید متوجه نشدم های بی شماری همراه می کند.

در بیرون از چادر ایستاده ایم؛ صدای باد و سکوت که در فضا حکمفرماست فضای عجیبی را به وجود آورده. دوسال است که به جای دیگری کوچ نکرده؛ به دلیل تحصیل دختر و پسرهایش، مرد می گوید:» در هامون عشایر به صورت پراکنده ساکن شده اند، از چادر های ما تا چادرهای دیگر عشایر چند دقیقه ای راه است.»

صدای باد دردشت می پیچد؛ لباس زن عشایر در باد می رقصد؛ از پای کوره بلند می شود و به سمت ما قدم بر می دارد؛ صحنه ای بکر و بی تکرار برای ما که از شهری فرسنگ ها دورتر به این سرزمین آمده ایم؛ طبیعت برای ما تازه و شیرین است؛ قرار نیست از ترس مار به علت نبود روشنایی در چادر بی خواب شویم و یا روزهای متمادی بی آب بمانیم.

5

به چادر اصلی دعوت می شویم. وزش باد شدت گرفته است و چادر تکان های کوچکی می خورد؛ مرد خبر از بادهای شدید در چند روز گذشته می دهد که باعث بلند شدن چادر از جای اصلی خود شد؛ حوادثی که با توجه به شرایط اقلیمی و وزش بادهای این منطقه دور از انتظار نیست؛ اما وضعیت چادر ها به گونه ای نیست که دوام چندانی در برابر این شرایط داشته باشد.

دخترانی که از حق طبیعی تحصیل محرومند

می پرسم»دوست داری چه کاره بشی؟» سوالی معمول که همیشه در کودکی مارا به هیجان وا می داشت؛ اما دختر مرد عشایر به فکر فر می رود؛ لبخند محوی روی صورتش می نشیند؛ اما مادرش با تاکید و تحکم می گوید:» بگو که می خوای معلم بشی.»

6

تا کلاس پنجم درس خوانده، وقتش است به راهنمایی و مقاطع بالاتر فکر کند؛ اما نبود سرویس و امکانات کافی برای رفت و آمد به نزدیک ترین مدرسه راهنمایی که تا محل سکونت آنها فاصله ای یک ساعته دارد او را از تحصیل در مقاطع بالاتر محروم می کند؛ تنها پسرها اجازه دارند این مسیر ناامن را برای تحصیل طی کنند؛ گاه با پای پیاده و گاه با موتور یا یک ماشین گذری.

چراغ خورشیدی برای در امان ماندن از نیش مار

پاسخ مرد عشایری در خصوص سوالم که چه امکاناتی زندگی را برای شما آسان می کند تکان دهنده است؛» او فقط یک چراغ خورشیدی برای روشنایی در شب می خواهد تا خود و خانواده اش از گزند مارها در امان بمانند.»

7

می گوید:» چندی پیش یکی از فرزندانش به دلیل نبود روشنایی در چادر با نیش مار گزیده شده و تا رساندن او به نزدیکترین مرکز درمانی شرایط سختی را متحمل شده است؛ مارهای این منطقه هم خطرناکند و هم به دلیل کمبود آب به سمت مراکز انسانی هجوم آورده اند.»

علاوه بر مشکلاتی که برای تامین آب مورد نیاز برای دام وجود دارد باید به نبود آب مصرفی عشایر اشاره کرد که هر چند روز یک بار در مخازن ذخیره می شود و کفاف مصرف آن ها را نمی دهد.

منبع در آمدی اغلب در این منطقه دام است به شرطی که علوفه و آب کافی برای آن وجود داشته باشد؛ پوشش گیاهی با توجه به خشکسالی های پی در پی و البته رهاسازی گونه ماهی آمور توسط شیلات که به دلیل تغذیه این ماهی از کف دریاچه موجب از بین رفتن نیزار در این منطقه شد؛ علاوه بر محرومیت هامون از حق آبه ای که کشاورزان و عشایر را از فعالیت محروم کرد؛ به خودی خود به خشکسالی هرچه بیشتر در این منطقه دامن زده است؛ و وضعیت را برای گذران زندگی سخت تر کرده است.

مادر رئیس این چند چادر یعنی مردی که بیشتر اطلاعات این منطقه را به ما داده، زنی حدودا 80 ساله است؛ در کنارم نشسته و آرام زمزمه می کند:» پوشش گیاهی از بین رفته، اینجا خیلی وقته که مناسب زندگی نیست؛ سالها قبل این منطقه پر رونق بوده؛ اما الان روز را به شب و شب را به روز می رسانیم.»

8

مرد حرف او را تایید می کند و از مشکلاتشان برای تامین هزینه آرد می گوید:» آرد را کیسه ای 38 هزار تومان به ما می فروشند و قیمت آزاد هر کیسه آرد 40 هزار تومان است؛ قیمت آرد یارانه ای و آزاد تفاوتی با هم ندارد.»

در هنگام ترک چادر مادربزرگ لالایی زمزمه می کند، باد شدت گرفته؛ جمله مرد در گوشم تکرار می شود» امیدوارم با اومدن شما مشکلات ما هم حل بشه.»

9

به قلمی در دستانم فکر می کنم که تنها بخشی از مشکلات عشایر را خواهد نوشت؛ تا نبینی نمی توانی تصور کنی بی آبی، بی برقی، هوای سرد در زمستان و هوای داغ در تابستان بدون خنک کننده و گرم کننده مناسب دقیقا به چه معناست؛ ما شنونده ایم؛ مثل تمام سالهایی که این موضوع را رها کرده و تغییری در زندگی این قشر عظیم رخ نداد؛ به طوری که به جرات می توان گفت که عشایر در این منطقه از کمترین حق زندگی برخوردار نیستند.

دریاچه هامون مدت زمان زیادی است که از نفس افتاده، حیات منطقه سیستان از جمله عشایر نیز به این دریاچه بستگی دارد؛ با توجه به اینکه هامون برای احیا به حدود 12 میلیارد متر مکعب آب نیاز دارد راه حل رفع مشکلات بی شمار مردم این منطقه به خصوص عشایر چیست؟» کاش باز هم به عشایر خیانت نکنیم.»

==========================

سفر به سیستان و بلوچستان/بخش دوم
دارا جهان ندارد
گزارش و عکس: یاسمن خالقیان

1 (1)

به گزارش خبرگزاری دولی کار ایران – ایلنا در تاریخ 31 مرداد 94 آمده است : برای تهیه گزارش از مناطق مختلف سیستان و بلوچستان باید با یک محلی همراه شد، کسی که سالهای بسیاری از عمر خود را در این استان گذرانده باشد تا بتواند اطلاعات کافی و درستی از وضعیت این مناطق ارائه دهد؛ شخصی قابل اعتماد؛ بدون موضع گیری های مرسوم قومی در این منطقه؛ به همین خاطر است که به واسطه مرد راهنما در تمام طول سفر به این سرزمین بکر و زیبا با مردمی مواجه می شوم که به جرات می توانم بگویم محبت بسیار زیادی به یک غریبه دارند؛ با مصائب و مشکلاتی مواجه می شوم که شاید بخشی از آن مجال انتشار نیابد؛ حوادثی که اغلب آن فرصتی برای رسانه ای شدن پیدا نکرده است؛ سوال هایی دارم که در جواب آن می شنوم» اینجا سیستان و بلوچستان است، نباید بپرسی چرا.»
بر اساس گزارش های موجود و البته تعاریف محلی ها، استان سیستان و بلوچستان به خصوص روستای ایرندگان از مناطقی است که در سیستان بیشترین درگیری های طایفه ای را به خود دیده که موجب کشتار فراوانی در این مناطق شده است؛ هر چند که عبدالحمید اسماعیل‌زهی معروف به مولوی عبدالحمید روحانی اهل تسنن که جایزه بهترین تلاشگر حقوق بشر سال ۱۳۹۳ را به خاطر تلاش « برای برقراری روابط آشتی‌جویانه بین اقوام و گرایش‌های مختلف مذهبی در استان سیستان و بلوچستان» دریافت کرد؛ موجب اتحاد بسیار زیادی بین مردم شده است؛ البته واقعیت این امر را می توان از میزان علاقه و احترام مردم به وی در استان سیستان و بلوچستان مشاهده کرد؛ بنابراین چند سالی است که آرامش نسبی به این سرزمین بازگشته است تا جایی که اهالی خواستار سرمایه گذاری فعالین اقتصادی در این مناطق هستند.
سفر به خاش
«اگر لطف کنید و به سمت خاش نرید بهتره.» پافشاری می کنم ؛ مرد راهنما اصرار دارد که امنیت این منطقه را تضمین نمی کند؛ اما من به خوبی می دانم که تا وقتی برای مردم «تهدید» نباشی, مشکلی هم پیش نخواهد آمد؛ راهی شهرستان خاش می شویم؛ سرزمین زنان بلوچ سوزن دوز که من نامشان را رنگین کمان های ایستاده می گذارم.
برای یک خبرنگار مهمتر از چیزی که می بیند و می شنود حافظه دوربین است؛ سندی قطعی برای اثبات آنچه که دیده است؛ شاید به همین خاطر است که در تمام مسیر دوربین را محکم در آغوش می فشارم ,من حتی به کوله پشتی اطمینان ندارم؛ مسیر زاهدان تا خاش طولانی است؛ جاده ای پر پیچ و خم که از وسط کوه ها رد می شود.
روستاهای پراکنده در مسیر خاش

1+2

می پرسم:»اینجا واقعا کسی زندگی می کنه؟ » می گوید:»بله خانوم روستاها ی زیادی با فاصله از هم در این منطقه هست که در اون آدم زندگی می کنه. »
آب و هوای خشک و گرم در سیستان و بلوچستان ظهرها فرصتی دارد برای جبران خنکی شب ها. گویی باید با تمام قدرت، گرما را در این سرزمین بگستراند؛ برای مردمی که به زبان بلوچی تکلم می کنند و لهجه خاشی اصیل دارند و حرفه اصلی آن ها در کنار اندک مجالی برای کشاورزی ؛ سوزن دوزی، سکه دوزی، آیینه دوزی گلیم بافی و تولیدات حصیری می باشد.
مرد راهنما در تمام مسیر خاش تا ایرندگان به آینه بغل ماشین زل زده تا به محض وقوع حادثه غافلگیر نشود. در این جاده روستاهایی به صورت پراکنده اما نزدیک به هم وجود دارد که در ابتدا تصور می کنید خالی از سکنه است؛ اما نزدیک که می شوید, می بینید در آنجا حیات وجود دارد؛ کودکان قد و نیم قد اغلب یا روی دیوارها راه می روند و یا در گوشه ای از دیوار خانه ها جایی با حداقل سایه برای در امان ماندن از تیزی نور آفتاب نشسته اند؛ این بازی کودکان است, صحنه ای که در تمام طول سفرم به سیستان و بلوچستان, بارها در روستاهای مختلف و حتی مرکز شهرها با آن مواجه شده ام.
ما را که می بینند دورمان حلقه می زنند؛ پدرها و مادرها اندکند و تعداد بچه ها زیاد.نمی دانم که چطور باید سر صحبت راباز کنم؛ کودکی چمباتمه زده در کنار یک کولر از نوع آبی که صدایی ندارد؛ گرمای حدود 50 درجه و من عرقریزان نای حرف زدن هم ندارم ؛دقیقا کجای این روستا را باید در حافظه دوربین ثبت کنم؟ بی برقی و بی آبی و تشنگی مردم را به سختی می توان به تصویر کشید.

1+3

نیمی از اهالی آنجا نمی دانند که در پشت کوه ها هنوز هم آبادانی هست؛ سنت و رسوم به آنها حکم کرده که فرزند آوری کنید تا از تعدادتان کم نشود؛ شیعه و سنی هم ندارد مساله ای فراتر از مذهب شاید بتوان گفت افراط.
کلافه از گرماست، دکمه های یقه را باز کرده بلکه به کمک باد هایی که می وزد اندکی خنک شود. می پرسم:»مدرسه می رید؟» با لهجه بلوچی می گوید:»تا ششم دبستان فقط، برای بالاتر از این باید کلی راه بریم جاده ها هم ناامنه نریم بهتره،» بعد خیلی سریع به طرف بچه های کنار دیوار می دود؛ پچ پچ می کنند که چه پرسیدم و چه جوابی داده.
کپرنشینی برای بی خانه ها

1+4

در کنار خانه های گلی و آجری این روستا، چادرهایی نیز وجود دارد، عشایر نیستند؛ بلکه خانه ندارند، به همین خاطر به کپرنشینی روی آورده اند، کودکی ازیکی از چادرها بیرون می آید و به ما خیره می شود، بچه های دیگر نیز به راحتی با دوربین ارتباط برقرار کرده و ژست می گیرند؛ اما به راحتی با یک غریبه همکلام نمی شوند.
از مرد راهنما می پرسم کارشان چیست؟ شانه بالا می اندازد؛ بیشتر نگران تامین امنیت من است و اصرار دارد که در روستاها توقف کوتاه تر شود تا مشکلی پیش نیاید.
علاوه بر یک دبستان که گویی به تازگی ساخته شده؛ اثری از امکانات برای سلامت زنان و کودکان نیست دریغ از یک مرکز بهداشت به خصوص در جایی که زاد و ولد در آن به نسبت به دیگر استان های کشور، بالا است.
کمبود آب شرب در گرمای تابستان
روستا را توصیف می کنم، جایی که نه زمینی برای کشاورزی دارد و نه حتی آب به انداره کافی تا مردم را به کشاورزی ترغیب کند، مشکل اصلی مردم نبود آب شرب است و آبی که هر دو روز به این منطقه آورده و در مخازن ذخیره می شود کفاف مصرف آنها را نمی دهد. مردم این روستا اغلب ناامیدند؛ اما هنوز هم دست هایشان کار می کند؛ گاه برای کار به زمین هایی دورتر از محل زندگی خود می روند؛ البته با پای پیاده؛ هرجا که آب یافت شود آنجا را آباد می کنند، هنوز هم سنگ روی سنگ می گذارند، نه برای اهداف دور و دراز؛ بلکه برای بقا یا حتی داشتن حق کوچکی از یک زندگی ساده.
مردی می آید و در خصوص وضعیت آب می گوید:»چندی پیش حول و حوش 20 روستا را شناسایی کردند و بر اساس آن چند چاه نیز حفر شد؛ اما چون مطالعه درستی نداشتند حفر این چاه ها سطح آب را برای کشاورزان پایین آورد و کشاورزان با مشکل تامین آب برای کشاورزی مواجه شدند.»

1+5

روستا را با سولات بسیاری ترک می کنم؛ ماشین از جا کنده شده و به سرعت از جاده اصلی دور می شود؛ به جاده ای خاکی می پیچد؛ یک ساعتی را در جاده خاکی طی کرده تا به روستای ایرندگان می رسیم.
سرزمین رنگین کمان های ایستاده
در بدو ورود به روستا با نخلستان‌هایی سر سبز مواجه می شویم، نخلستان‌هایی که در پای آن‌ها برنج نیز کاشت می شود؛ بیشترین بهره برداری از زمین و اندک آبی که در اختیار دارند.
اهالی روستا از آمدنمان خبر دارند، به همین خاطر است که در زیر چادرها فعالیت های خود را به نمایش گذاشته اند، پیرزن و پیرمردی که سنشان از همه بیشتر است به حصیر بافی مشغولند، حصیری برای جمع آوری خرما، محصولی که توسط واسطه ها به استان های آذربایجان غربی و شرقی فرستاده و با قیمت هایی کلان به ترکیه صادر می شود، بدون هیچگونه بسته بندی و نشانی از روستای تولیدکننده.

1+6

مردی در خصوص وضعیت تولید خرما می گوید:» کشاورز خرما را کیلویی دو هزار تومان می فروشد و این خرما برای بازارهای خارجی مصرف می شود یعنی جنبه صادراتی دارد که قیمت فروش تولیدکننده با قیمت صادراتی غیر قابل مقایسه است.
اغلب مردم از شرایط سخت دسترسی به آب شرب می گویند و این روستا را در مقایسه با روستاهای دیگر دارای موقعیت بهتری در خصوص تامین آب توصیف می کنند؛ زنی می گوید:» باید روستاهایی که ساعتی با این روستا فاصله دارد را ببینی تا معنی واقعی کمبود آب را در گرمای سخت تابستان حس کنی.
سوزن دوز های گمنام

1+7

زنی با لباس هایی که زیبایی خیره کننده ای دارد مشغول به سوزن دوزی است؛ صنعتی که با حمایت جای بسیار زیادی برای رشد و کار دارد؛ اما متاسفانه به دلیل نادیده گرفته شدن اغلب در پستوی خانه ها پنهان مانده و یا به قیمتی پایین تر از قیمت واقعی به دلالان فروخته می شود تا اندکی از هزینه زندگی آن ها را تامین کند.
مردی حدودا 50 ساله با صورت آفتاب سوخته به استقبالمان می آید، همسرش هم با شربتی خنک که طعم لیمو می دهد از ما استقبال می کند؛ مرد می گوید:» این استان منهای مسائل قومی از نظر امنیتی استان شاخصی است؛ مثلا اگر غریبه‌ای وارد این منطقه شود کاری با آن ندارند اما مردم سالهای زیادی است که با مشکلات قومی گریبانگیرند.»
زنی حدودا 60 ساله مهمترین مشکلات سوزن دوزان را «عدم ثبت نام هنرمند ایرندگانی و خرید محصولات آن ها به پایین ترین قیمت ممکن عنوان می کند و بیشترین مشکل زنان در این منطقه را عرفی می داند.»

1+8

با اندکی تامل می توان متوجه اختلاف فیمت خرید و فروش لباس های سوزن دوزی شد؛ زمانی که قیمت گزاف لباس های سوزن دوزی شده در موزه ها را برای گردشگران خارجی مشاهده می کنید.
بخشدار خاش پیگیر است که با تشکیل شرکت تعاونی دوخت ها و نحوه خرید و فروش را سرو سامان بخشد کاری که کمک بسیاری به دوزندگان به خصوص زنان این منطقه است.

1+9

تحصیل در مدارس شبانه روزی
معلم روستا در خصوص وضعیت مدارس و تحصیل در این منطقه می گوید:» در این روستا خوشبختانه یک دبستان برای تحصیل بچه ها ساخته شده است؛ اما روستاهای بسیاری در این منطقه است که بدون مدرسه است و اغلب خانواده ها به دلیل مسافت بسیار زیادی که برای دسترسی به اولین روستای دارای مدرسه راهنمایی و دبیرستان وجود دارد از فرستادن بچه ها به مدارس امتناع می کنند؛ البته شرایط برای پسرها کمی بهتر است؛ آنها می توانند در مدارس شبانه روزی تحصیل کنند؛ اما کمتر خانواده ای حاضر است دخترش را به جای دورتر از خانه برای تحصیل بفرستد.»

1+10

در این روستا هم به دلیل به حد نصاب نرسیدن تعداد دانش آموزان اغلب باید در مدرسه ای شبانه روزی تحصیل کنند و البته این امر برای دخترها با سختگیری کمتری میسر شده است؛ چون این روستا یک جاده خاکی به جاده اصلی دارد؛ اما روستاهای بسیاری وجود دارد که صعب العبور و بدون جاده هستند و باید مسافتی را با پای پیاده تا رسیدن به روستای ایرندگان که با جاده ای خاکی به جاده اصلی وصل می شود طی کرد.
ناهار را مهمان اهالی روستای ایرندگان هستیم غذایی که عطر روغن محلی آن هوش از سر می برد.روستایی که مردمی مهربان و خوشرو دارد؛ نکته ای که در استان سیتان و بلوچستان و در تمام طول اقامت خود به آن پی برده ام این مردم در شرایط سخت و خشکسالی» لبخند» می زنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s